امسال 22 بهمن حال و هوايي متفاوت داشت. خيابانهاي تهران پر از جمعيتي بود که آمده بودند تا روايت خودشان را از انقلاب زنده نگه دارند. حضور نسلهاي مختلف در کنار هم تصوير شهري را ساخت که ميان خاطره و اميد حرکت ميکرد. از قاب عکس شهدا تا پرچمهايي که بالا رفته بود. از شعارهايي که ريشه در تاريخ داشت تا نگاه کودکاني که آينده را يادآوري ميکرد. به نظر ميرسيد مردم بيش از هر زمان ديگري ميخواستند بگويند هنوز ايستادهاند و هنوز راه را ادامه ميدهند.
به گزارش خبرگزاری زنان ایران - منيره غلامي توکلي - به کوري چشم دشمنان زمستان هم بهار است. 22 بهمن امسال سال 1404 بهاري از شکوفههايي بود که گلبرگهاي عزت افتخار ايثار مقاومت و پيروزي رو به همراه داشت. امروز خيابانهاي تهران مملو از جمعيتي بود که به عشق ولايت فقيه در حمايت از امنيت مليمون در حمايت از تماميت ارضي و در پاسداشت خون شهدا از شهداي مدافع حرم تا شهداي مدافع وطن از شهداي دفاع مقدس 8 ساله تا شهداي دفاع مقدس 12 روزه در ميدانها آمده بودند. در دستانشان تصاويري از امام خميني و تصاويري از رهبر معظم انقلاب ديده ميشد و قاب عکسهايي از شهدا که مثل چراغ راهي مسير را روشن ميکرد.
از زيباييهاي 22 بهمن امسال حضور گسترده نسلهاي مختلف بود. جوانان و نوجوانان دهه نودي در کنار کودکان خردسال 1400 ديده ميشدند. کودکاني که شايد در آينده جاي يکي از فرماندهان يا دانشمندان يا مدافعان وطن را بگيرند. ايران اسلامي امروز پر از عزت و افتخار بود و نگاه جهان به چهار گوشه کشور دوخته شده بود. مردم پيروزي را جشن گرفتند در حالي که جاي بسياري از شهدا خالي بود. پيروزي را جشن گرفتند تا نشان دهند با عزت و صلابت رو به جلو حرکت ميکنند.
يکي از جلوههاي خاص حضور همزمان اقشار مختلف بود. دولتمردان نمايندگان مجلس فرماندهان نظامي ورزشکاران انديشمندان حوزوي اساتيد دانشگاهي دانشآموزان دانشجويان پيرزنها و پيرمردها در کنار هم ديده ميشدند. صحنهاي که کمتر ميتوان مشابه آن را در جاي ديگري ديد. شعارهايي که داده شد ريشه در تاريخ انقلاب داشت. شعارهايي ايدئولوژيک که از ابتداي مبارزات تا امروز امتداد يافته است. شعار مرگ بر آمريکا به عنوان يکي از ماندگارترين شعارها و شعار مرگ بر اسرائيل به عنوان دفاع از حقوق بشريت در ميان جمعيت طنين داشت.
در ميان جمعيت دختر نوجواني را ديدم که روي ويلچر نشسته بود. خودش را ساره مير عباسي معرفي کرد. از او پرسيدم سخت نيست در اين جمعيت حضور داشتن. گفت "نه افتخار ميکنم احساس ميکنم چرخهاي ويلچر من مثل پاهاي اين بزرگواران در مسير انقلاب اسلامي حرکت ميکند". ادامه داد "دلم ميخواهد با همين چرخها روي پرچم اسرائيل حرکت کنم تا بدانند حتي من هم آرزوي نابوديشان را دارم و ميخواهم در کنار مردمم آن روز را ببينم".
خانوادهاي جوان را ديدم. خانواده آقاي موذني با دو فرزند خردسال آمده بودند. از پدر خانواده درباره مشکلات اقتصادي پرسيدم. گفت "بسيار مشکل اقتصادي دارم و کارگر هستم و در روز اغتشاشات آسيب ديديم اما حضور در اين راهپيمايي فرق ميکند. هر سال آمدهام امسال هم آمدم تا بگويم اگر مشکل داريم چشممان به مردم خودمان و درايت دولت و رهبري است". مادر خانواده گفت "آمدهام به حضرت آقا بگويم دو فرزند دارم که ميخواهم سربازان تو باشند".
جمعي از دانشآموزان را همراه معلمشان ديدم که به ياد شهداي دانشآموز جنگ 12 روزه آمده بودند و تصاوير شهدا را در دست داشتند. پيرزني به نام رباب عباسي گفت "من با قرآن آمدهام. وقتي فرزندانمان متولد شدند قرآن بالاي سرشان گذاشتيم. وقتي به جبهه رفتند از زير قرآن ردشان کرديم و وقتي ازدواج کردند باز هم قرآن همراهشان بود. ما با قرآن زندگي ميکنيم". با لبخند اضافه کرد "عروس را هم از مسجد پيدا کردم".
چيزي که امروز ديده ميشد جمعي از تفکرهاي مختلف سياسي بود که در کنار هم ايستاده بودند. اصلاحطلب و اصولگرا در کنار هم حضور داشتند. نقطه مشترکشان وطن و انقلاب اسلامي و امنيت ملي بود. در بسياري از شهرها شيعه و سني در کنار هم ديده شدند و اين تصوير همبستگي را کاملتر ميکرد.
آنچه در اين روز ديده شد يک انتخاب بود. انتخابي براي ادامه مسير با وجود جنگهاي ترکيبي فرهنگي اقتصادي. مردم نشان دادند هنوز انقلاب اسلامي را انتخاب ميکنند و براي انتخاب خود جشن ميگيرند. جملهاي از يک خانم ميان جمعيت در ذهنم ماند. گفت "کودک که بودم دست در دست مادرم آمدم. ازدواج که کردم با همسرم آمدم. وقتي فرزندم به دنيا آمد دستش را گرفتم و آوردم. حالا با دامادم آمدهام و آرزو دارم سال آينده نوهام را در آغوش بگيرم و دوباره بيايم". اين شايد خلاصه اميدي بود که در ميان جمعيت جريان داشت. اميدي که مردم را رو به روشنايي حرکت ميدهد.
انتهاي پيام/*