تحليلي بر بازگشت اپيدمي فروپاشي خانواده و زوال اخلاق در چهل و چهارمين جشنواره فيلم فجر
بازگشت خيانت به سينما!
جشنواره فيلم فجر در ايستگاه چهل و چهارم، داراي اتفاقات و حواشي زيادي بود. از آثار خوب و ارزشمند گرفته تا فيلمهاي ضعيف و بيمحتوا. يکي از اين اتفاقات بازگشت به يک «اپيدمي» نگرانکننده است که گويي پس از يک دهه توقف، دوباره جان گرفته است: تم خيانت.
دهه 80 و اوائل دهه 90 سينماي ايران پر بود از آثاري راجع به روابط نامشروع و غيرمتعارف زنان و مردان متأهل
1404/11/25 - 09:48
تاریخ و ساعت خبر:
172512
کد خبر:
به گزارش خبرگزاری زنان ایران - آرش فهيم:
جشنواره فيلم فجر در ايستگاه چهل و چهارم، داراي اتفاقات و حواشي زيادي بود. از آثار خوب و ارزشمند گرفته تا فيلمهاي ضعيف و بيمحتوا. يکي از اين اتفاقات بازگشت به يک «اپيدمي» نگرانکننده است که گويي پس از يک دهه توقف، دوباره جان گرفته است: تم خيانت.
دهه 80 و اوائل دهه 90 سينماي ايران پر بود از آثاري راجع به روابط نامشروع و غيرمتعارف زنان و مردان متأهل؛ از «چهارشنبه سوري» و «درباره الي» اصغر فرهادي تا «برف روي کاجها» و «من همسرش هستم» و ... اما سينماي اجتماعي ايران مدتي از فضاي ملتهب و چرک «مثلثهاي عشقي» آن هم در فضاي خانواده فاصله گرفته بود. جشنواره چهل و چهارم فيلم فجر اين زنگ خطر را به صدا در آورد که باز هم سر و کله اين گونه فيلمها در سينماي ما پيدا شده است. چون تعدادي از آثار به نمايش درآمده در جشنواره اخير، به اين محتواي ضدخانواده، آلوده بودند. خيانت، اگرچه ميتواند يک سوژه دراماتيک براي واکاوي آسيبهاي اجتماعي باشد، اما مرز باريکي ميان «نقد رذيلت» و «عاديسازي وقاحت» وجود دارد. وقتي سينماگر بدون خلاقيت و صرفاً براي جذب مخاطب يا ايجاد تعليق کاذب، به سراغ روابط نامشروع و فروپاشي اخلاقي ميرود، نتيجهاي جز «بدآموزي» و تخريب امنيت رواني خانوادهها نخواهد داشت.
در ادامه، با نگاهي به آثار شاخص روز دوم جشنواره، به بررسي اين استحاله فرهنگي ميپردازيم.
روانشناسيِ پوچي و بحران اصالت
فيلم «تقاطع نهايي» به کارگرداني سعيد جليلي، به عنوان يک فيلماولي، با ادعاي ساخت تريلري معمايي-جنايي به جشنواره چهل و چهارم فجر گام گذاشت. اگرچه کارگردان تلاش کرده با تکيه بر فرم و ايجاد تعليق در دقايق نخست، مخاطب را همراه کند، اما فيلم خيلي زود در چنبره ساختار «راديو-تئاتر» گرفتار ميشود.
نکته نگرانکننده در اين اثر، بازنمايي تصوير زنان است. شخصيتهاي اصلي فيلم، چهار زن هستند که نماد قشري اسير در «مدرنيته فيک» و تهي از اصالتاند. وکلاي خلافکار و زناني که هويت خود را در لايههاي کاذب زندگي مدرن گم کردهاند، در لوکيشني بسته به جان هم ميافتند. اگرچه فيلم سعي دارد به روانشناسي اين طيف بپردازد، اما به دليل فقدان عمق در شخصيتپردازي، به جاي نقد اين سبک زندگي، تنها به نمايش لايههاي سطحي و عصبي آنها بسنده ميکند. «تقاطع نهايي» بيش از آنکه بر سرنوشت محتوم خيانت تأکيد کند، درگير بازيهاي کلامي است که ثمرهاي جز خستگي براي مخاطب ندارد.
خيابان جمهوري؛ مانيفست ضدفرزندآوري
منوچهر هادي که معمولاً با آثار تجارياش شناخته ميشود، در «خيابان جمهوري» با عنواني پرطمطراق ظاهر شده است. اگرچه در ابتدا اميد ميرفت که فيلم به سراغ طبقه فرودست و شرافتِ «شغل» برود، اما به تدريج فيلم به بيراههاي هولناک ميرود.
بزرگترين ضربه اين فيلم به پيکره خانواده است. تصوير ارائهشده از خانوادههاي داراي فرزند در اين اثر، چنان تيره، چرک و فلاکتبار است که گويي «فرزند» سدي در برابر خوشبختي و پيشرفت است. اين نوع نگاه «ضدتبليغ» در کشوري که با بحران پيري جمعيت روبروست، بسيار تاملبرانگيز است. فيلم به جاي آنکه راهکاري براي خانوادههاي فرودست ارائه دهد يا برکتِ بنيان خانواده را به تصوير بکشد، ازدواج و فرزندآوري را به مثابه يک «حبس ابد» تصوير ميکند که مخاطب جوان را از هرگونه تعهد گريزان ميسازد.
استخر؛ سقوط به اعماق لجنزار بيغيرتي
اما فاجعهبارترين اثر در زمينه تخريب حيا و غيرت، فيلم «استخر» ساخته سروش صحت است. صحت که در تلويزيون با سريالهاي طنزي چون «ليسانسهها» نشان داده بود رگ خواب مخاطب را ميشناسد، در سينما و شبکه نمايش خانگي مسيري کاملاً متضاد را برگزيده است. «استخر» نه تنها از نظر فرمي معيوب است، بلکه از نظر محتوايي، تير خلاصي به مفاهيم «غيرت» و «حجب و حيا» محسوب ميشود.
خلاصه داستان فيلم به خوديِ خود شوکآور است: رقابت يک مرد با دوستپسرِ زنش! اما عمق فاجعه در شخصيت پسر جوان فيلم نهفته است؛ کسي که به جاي تعصب روي کانون خانواده، براي دوستپسر مادرش احترام قائل است و با او عکس يادگاري ميگيرد! اين تصويرسازي، چيزي فراتر از يک ناهنجاري اجتماعي است؛ اين يک «جنگ نرم» عليه غريزه انساني و فطرت پاک خانواده ايراني است. صحت در اين فيلم، نوعي زندگي «ماقبل حيواني» را ترويج ميکند. وقتي در فيلمي، مرزهاي محرم و نامحرم و حريم خصوصي خانواده به اين وقاحت جابهجا ميشود، ديگر نميتوان نام «هنر» بر آن گذاشت؛ اين يک «مرداب» اخلاقي است که قصد دارد حياستيزي را به عنوان يک سبک زندگي مدرن به خورد مخاطب دهد.
بيلبورد؛ سلبريتيسم و لايههاي زردِ خيانت
فيلم «بيلبورد» به کارگرداني سعيد دشتي، يکي از آثاري است که با برچسب سينماي اجتماعي، به حريم شخصي سلبريتيها سرک کشيده است. نگاه فيلم به مناسبات جاري در زندگي چهرههاي مشهور، ظاهراً انتقادي است، اما در باطن، روايتي است که نه تازگي دارد و نه عمق. در اين فيلم هم ماجراي خيانت يک بازيگر زن به شوهرش برجسته شده است.
«بيلبورد» به شدت يادآور فيلم «مزاحم» (محصول ????) است؛ گويي دشتي صرفاً قصد داشته آن الگو را بهروزرساني کند. مشکل اصلي اينجاست که فيلم در لايه سطحي «خيانتهاي خالهزنکي» باقي ميماند. ما در اين اثر، نشاني از قدرت و پيچيدگي واقعي يک سلبريتي نميبينيم. در دنياي واقعي، سلبريتيها برخلاف ژستهاي اپوزيسيون و مخالفخوانشان، در بزنگاهها اتکاي ويژهاي به نهادهاي انتظامي و قانوني دارند، اما در اين فيلم، شخصيت اصلي با رفتاري غيرواقعي، از مراجعه به قانون سر باز ميزند تا تعليق کاذب ايجاد شود.
فيلمساز از پرداختن به موضوعات استراتژيک زندگي سلبريتيها نظير «رياکاري سياسي»، «سوءاستفاده از شهرت» و «ثروتهاي افسانهاي» طفره رفته و صرفاً به نمايش چالشهاي کليشهاي در روابط شخصي آنها بسنده کرده است. بازيهاي نه چندان مطلوب و عدم شخصيتپردازي دقيق باعث شده تا اين سوژه جنجالي، در حد همان دانستههاي زردِ فضاي مجازي باقي بماند و حرف تازهاي براي گفتن نداشته باشد.
لزوم بازنگري در سياستهاي نظارتي
آنچه در جشنواره امسال و به ويژه در روز دوم مشاهده شد، نشاندهنده يک گسست عميق ميان شعارهاي مديران و واقعيتِ روي پرده است. تم خيانت، اگر با عقوبت و نگاهي عبرتآموز همراه نباشد، تنها به همذاتپنداري مخاطب با شخصيتهاي خطاکار منجر ميشود.
بايد هشدار داد که اين روند سينمايي، تيشهاي است که مستقيماً ريشه اخلاق را در جامعه هدف قرار داده است. زني که در اين فيلمها تصوير ميشود، يا قرباني خيانت است، يا وکيلي بياصالت، يا مادري که حيا را فداي هوسهاي مدرن کرده است. اين تصوير، فرسنگها با «زن ايراني» فاصله دارد.
انتهاي پيام/*

بازگشت به ابتدای صفحه