زمانی امام خمینی (ره) رسانهها را “معلمان جامعه” و “دانشگاه عمومی” نامیدند. اما در دوران کنونی، با گسترش قارچگونه رسانهها و نفوذ بیحد و حصرشان، این سوال پیش میآید که آیا این نهاد قدرتمند اجتماعی، همچنان در مسیر تربیت و رشد انسانی گام برمیدارد یا به میدانی برای تغییر ذائقهها و تحمیل سبک زندگیهای کاذب تبدیل شده است؟
به گزارش خبرگزاری زنان ایران - استان تهران - صهبا کرمانی _ دکترای علوم قرآن و حدیث، مدرس دانشگاه و حوزه در یادداشتی به کارکرد رسانه در جنگ به ویژه جنگ نرم و علمیات روانی با رویکرد نگاهی به وظیفه خطیر صاحبان رسانه پرداخت و نوشت : رسانهها دارای قدرت قابل ملاحظه ای برای شکل دادن به عقاید و باورها، دگرگون کردن عادات زندگی و مروج رفتارهایی هستند که بیشتر مطابق عقاید کنترل کنندگان رسانهها باشد.
در حالی که رسانهها، یک صنعت رو به رشد و در حال تحول و نیز تامین کننده اشتغال، تولید، خدمات و تعذیه کننده سایر صنایع مرتبط هستند ؛ درعین حال به نهادی با قواعد و هنجارهای خاص خود تبدیل شده اند.
رسانهها یکی از منابع قدرت هستند، یعنی ابزاری هستند برای کنترل مدیریت و نوآوری جامعه، که اغلب در جایگاه بروز تحول در فرهنگ، مدها، خلق و خوها ، شیوه های زندگی و هنجارها و ناهنجاریها ایفای نقش میکنند. به هر حال رسانهها دارای تاثیرات نرم و اثرگذار هستند، همچنین دارای قدرت قابل ملاحظهای برای شکل دادن به عقاید و باورها، دگرگون کردن عادات زندگی هستند. شاید بتوان پذیرفت که رسانهها موقعیت یک نهاد اجتماعی مهم را کسب کردهاند که هر چه قدرتمند تر میشوند تأثیر مستقیم تری بر روی زندگی افراد میگذارند. رسانهها در دوران کنونی بخشی جدایی ناپذیر از زندگی مردم شدهاند و افراد با موقعیتهای متفاوت در طول شبانه روز از محتوای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، آموزشی و سرگرمی رسانهها استفاده میکنند. خصوصاً نسل کنونی جامعه از ابتدای حیاتش با رسانهها بزرگ میشود و در دنیای اطلاعاتی و ارتباطی امروز بخش عظیم فرهنگ، ارزشها و هنجارهای جامعه خود و دیگر جوامع را از رسانه دریافت میکند.
برخی از نظریه پردازن ارتباطی، بر این باورند که رسانهها ، الویت ذهنی و حتی رفتاری ما را تعیین میکنند و اگر چگونه فکر فکر کردن را به ما یاد ندهند، اینکه به چه چیزی فکر کنیم را به ما القا میکنند. اما چنین به نظر می رسد که در حال حاضر بخشی از رنج جامعه ما به سبک زندگی، معیشت خانواده و نحوه تعاملات آنان با مسائل مختلف برمیگردد.
توجه به سبک زندگی اسلامی ایرانی در بیانات مقام معظم رهبری بیانگر این است که ایشان نگران رسوخ مدلهای منفی و غیر قابل قبول فرهنگهای غربی و جوامع بیگانه هستند که هیچگونه همخوانی با مدل اعتقادی و ارزشی فرهنگی ما ندارد.
آنچه مسلم است این است که اسلام در بعد فردی و اجتماعی برای تاکید بر کار وتلاش ، آموزش از گهواره تا گور ، بهداشت فردی، عدم اضرار به دیگران، روش و نوع خوردن و آشامیدن، لباس پوشیدن، آداب آراستگی، قناعت و دوری از تجمل گرایی و اشرافی گری و فخر فروشی، صداقت و عدالت، محبت و همدلی و ... برنامه دارد، پس با این وجود، این سوال پیش آید که مشکل از کجا است؟
شاید بتوان مشکل مهم در بوجود آمدن چنین وضعیتی را ضعف متولیان امور فرهنگی و اعتقادی در الگوسازی دانست که در طول این سالیان از سبک زندگی اسلامی ایرانی غافل شده و یا حداقل نسبت به آن کم توجه بودهاند و در نتیجه فرهنگهای دیگر از این خلاء به خوبی استفاده و با برنامهریزی دقیق و بکارگیری نفوذ رسانههای چند منظوره ، سعی در استیلای فرهنگ خود بر جامعه اسلامی داشته اند.
بیتوجهی و عدم نظارت متولیان فرهنگی بر محتوای فیلمها، خصوصا فیلمهای نمایش خانگی، با پررنگ کردن فرهنگ غربی چون حضور و هم زیستی با سگ، استعمال دخانیات، هنجار شکنی در پوشش، استفاده از ادبیات و گفتار غیر متعارف، به رخ کشیدن زندگی تجملاتی، ایجاد تضاد جدی بین فرهنگ غرب و فرهنگ ایرانی اسلامی، جا به جا کردن تعاریف زندگی خوب و بد، ترویج مکتب اومانیسم بر مبنای لذت گرایی وغایت انگاری زندگی دنیوی، تقابل عقل و علم با دین و تغییر ذائقهها بیننده را به مسیری هدایت میکند که برای خرید آسایش بیشتر آرامش را بفروشد و به جای پاسخ دادن به نیازهای طبیعی و واقعی، در رفع نیازهای کاذب و سراب تولید شده توسط رسانهها در تلاش باشد و این همان تاثیر نافذ رسانههای دیداری و شنیداری است.
علاوه بر این آنچه در فیلمها و پردههای سینما و تئاتر میگذرد،عادی کردن روابط بین مردان و زنان، حریم زدایی، بیاعتباری عفت و حیا، ازهم گسیختگی خانواده، فردگرایی ، ایجاد شکاف بین نسلی، ترویج مصرف گرایی، بیتوجهی به آموزههای دینی و اعتقادی، بخش اعظم رفتارهای جوانان و نوجوانان ما را به سمت و سوی الویت قرار دادن سبک زندگی بیگانه غربی و تحقیر روش و منش زندگی ایرانی اسلامی میکشاند.
همین رسانههای گفتاری، شنیداری و دیداری و شبکههای اجتماعی متعدد سعی دارند، نحوه کار کردن انسانها در اجتماع و نقش آنان و نیز تعاملی که با دیگران دارند را تغییر شکل دهند. تلویزیون، سینما، اینترنت، ماهواره و گوشیهای همراه از مهمترین رسانههای تصویری هستند که تأثیر گستردهای بر سبک زندگی افراد دارند و به طرز قابل توجهی در شکل گیری نظام فکری افراد موثر بوده و در نهایت بر اساس همین نظام فکری پایههای سبک زندگی شکل میگیرد.
فناوریهای نوین ارتباطی و اطلاعاتی موجب میشود تا اجتماعات جدیدی تشکیل شود و نیز امکان داشتن خلوت جدید با ایجاد فضایی شخصی و خصوصی در فضای مجازی برای افراد فراهم شود. بر همین اساس هر کس تلاش میکند آزادانه آن مسیری را که با سلایق، عقاید و اخلاقیاتش نزدیک باشد را از این کانالهای ارتباطی انتخاب کرده و آن را در زندگی خود به عنوان سبک زندگی پیاده نماید.
لذا سالها پیشتر، امام راحل (ره) رادیو و تلویزیون را معلمان جامعه و به مثابه دانشگاه عمومی تلقی کرده و در بیان مسئولیت خطیر رسانهها فرمودند:
《آنکه از همه خدمات بالاتر است این است که نیروی انسانی ما را رشد بدهد و این عهد مطبوعات است. مجله هاست، رادیو و تلویزیون است، سینماهاست، تئاترهاست. اینها میتوانند نیروی انسانی ما را تقویت کنند. و تربیت کنند و خدمتشان ارزشمند است ..》صحیفه امام، ج۸
فلذا ، علاوه بر توجه متولیان فرهنگی و اصحاب رسانه و پایگاههای آموزشی، اعتقادی که تکلیف ذاتی در تقویت و ترویج سبک زندگی اسلامی ایرانی را دارند باید توجه شود که این مهم به توجه تمامی اقشار و طبقات جامعه نیاز دارد، یک معلم سر کلاس درس، روحانی بر منبر، مربی ورزش در ورزشگاه، فیلم ساز و شاعر و مهندس در محیط کار، پرستار و پزشک و هر کسی در هر نشستی از اجتماع می تواند سرباز جبهه فرهنگی باشد. گرچه هنر اصحاب فرهنگ، اشاعه فرهنگ با استفاده از تمامی این سرمایههای انسانی و البته با بهرهگیری از تکنولوژی رسانه و ارتباطات مجازی در این مسیر خواهد بود.
انتهای پیام/*