کارشناس مسائل سياسي و استاد دانشگاه
معادله معکوس؛ غرق شدن «پادگان شناور» در «اقيانوس مقاومت»
امروز، تقابل جمهوري اسلامي ايران و ايالات متحده وارد مرحلهاي نوين شده است: نبرد ميان دو دکترين کاملاً نامتقارن؛ دکترين «پادگان شناور» در برابر دکترين «اقيانوس مقاومت». اولي مبتني بر قدرت سخت، تمرکز، انزوا و نمايش هيمنه است. دومي مبتني بر قدرت نرم و سختِ درهمتنيده، شبکه و فرسايش اراده.
1404/11/20 - 10:47
تاریخ و ساعت خبر:
162354
کد خبر:
به گزارش خبرگزاری زنان ایران - از قزوين؛ مرتضي اميري نژاد کارشناس مسائل سياسي و استاد دانشگاه در يادداشتي به تقابل جمهوري اسلامي ايران و ايالات متحده پرداخت.
منازعه جمهوري اسلامي ايران و ايالات متحده، يک منازعه بر سر «حدود» (پروندههاي هستهاي يا منطقهاي) نيست؛ بلکه يک تقابل پارادايمي بر سر «وجود» و ماهيت نظم در غرب آسياست. آمريکا براي حفظ هژموني خود به يک ساختار امنيتي متمرکز، وابسته و قابل کنترل نياز دارد؛ در حالي که ايرانِ مستقل، به مثابه يک «گره ژئوپليتيکي»، ذاتاً نافي چنين نظمي است. از اين رو، تمام صورتبنديهاي «مذاکره يا جنگ»، پوششهاي تاکتيکي براي حل اين تضاد بنيادين هستند.
امروز، اين تقابل وارد مرحلهاي نوين شده است: نبرد ميان دو دکترين کاملاً نامتقارن؛ دکترين «پادگان شناور» در برابر دکترين «اقيانوس مقاومت». اولي مبتني بر قدرت سخت، تمرکز، انزوا و نمايش هيمنه است. دومي مبتني بر قدرت نرم و سختِ درهمتنيده، شبکه و فرسايش اراده.
از فرسايش تا فروپاشي کارآمدي
«غرق شدن» در اين معادله، يک رويداد سينمايي و آني نيست؛ بلکه يک فرآيند انهدام راهبردي است که کارآمدي گرانترين ابزار نظامي آمريکا را از بين ميبرد. اين فرآيند از طريق سه مکانيزم همزمان در حال وقوع است:
?. فلجسازي راهبردي و وارونگي ابتکار عمل: پادگان شناور از يک ابزار «تهاجمي» براي اعمال اراده، به يک هدف «تدافعي» و پرهزينه تبديل شده است. اين وارونگي، ابتکار عمل را از فرمانده ناو به فرماندهان ميداني مقاومت منتقل کرده و آن را از وضعيت «شکارچي» به موقعيت «شکار» تنزل داده است.
?. فرسايش لجستيک و بازدارندگي: هزينه حفاظت از اين جزاير آهني در برابر تهديدات دائمي، چندجبههاي و نامتقارن (پهپاد، موشک، قايقهاي تندرو)، منطق هزينه-فايده حضور نظامي آمريکا را معکوس کرده است. هر دلار که براي نمايش قدرت هزينه ميشود، چندين دلار هزينه براي محافظت از همان قدرت ايجاد ميکند.
?. انهدام شناختي و اعتبارزدايي از هيمنه: هر عمليات موفق مقاومت عليه منافع مرتبط با اين پادگانها، يک ترک بر پيکره روايت «شکستناپذيري» آن است. اين پادگانها بيش از آنکه ابزار نظامي باشند، نمادهاي رواني-سياسي هستند. مقاومت با هدفگيري هوشمندانه، در حال خنثيسازي «اعتبار» اين نمادهاست.
ميدان نبرد سهلايه: آتش، روايت، اراده
اين غرقشدن راهبردي در سه لايه موازي پيگيري ميشود:
لايه سخت (موازنه آتش): گسترش چتر آتش مقاومت (موشکي و پهپادي) به نقطهاي رسيده که مفهوم «منطقه امن» را براي ناوهاي آمريکايي از بين برده است. هدف در اين لايه، نه نابودي فيزيکي ناو، بلکه تحميل يک ريسک غيرقابل محاسبه بر هرگونه تصميم تهاجمي است. اين يعني «سلب آزادي عمل» که ستون فقرات قدرت نظامي آمريکاست.
لايه شناختي (جنگ روايتها): پادگان شناور حامل پيام «ثبات از طريق سلطه» بود. مقاومت اين روايت را باطل کرده و روايت «ناامني از طريق حضور بيگانه» را جايگزين کرده است. هر تحرک ناو، به جاي ايجاد آرامش براي متحدان، به عامل تنش و بيثباتي در منطقه تبديل ميشود و اين بزرگترين شکست روايتي براي آمريکاست.
لايه اراده (فرسايش عزم سياسي): در نهايت، نبرد اصلي در اين لايه تعريف ميشود. افزايش هزينه نظامي (لايه سخت) و فروپاشي اعتبار (لايه شناختي)، مستقيماً عزم سياسي را در واشنگتن و افکار عمومي آمريکا هدف ميگيرد. مقاومت با تحميل هزينههاي مستمر و کمشدت، دوام حضور نظامي پرهزينه را براي سياستگذاران آمريکايي ناممکن ميسازد.
نتيجهگيري راهبردي:
هنر راهبردي شهيد سليماني، تبديل «محور» به «جريان» و سپس تبديل «جريان» به يک «اکوسيستم رزمي هوشمند» بود که امروز آن را «اقيانوس مقاومت» ميناميم. اين اقيانوس، پادگان شناور را نه با يک موج، بلکه با فرسايش دائمي و از همه جهات، از کارکرد تهي ميکند. اين «غرقشدن» به معناي فروپاشي کارآمدي، بازدارندگي و مشروعيت است، نه لزوماً انهدام فيزيکي. در اين معادله جديد، آينده از آنِ قدرتي است که مبتني بر ارادههاي شبکهاي، ابتکار عمل نامتقارن و استقامت راهبردي باشد، نه برادههاي آهنين منزوي و آسيبپذير.
پايان/*

بازگشت به ابتدای صفحه