گفت وگو با خانواده جوان ترين پليس شهيد کوهدشتي
پدرم در اداره بود همکارانش آگاه شده بودند از شهادت ميثم به او گفته بودند ميثم تير خورده و بايد به آبادان بروي به ديدارش طي مسير به پدر ميگويند ميثم شهيد شده است پدر با همان حال خراب باز ميگردد تا مادر را خبردار و تسلي بخشد آن لحظات را هرگز از ياد نميبرم همه منتظر بوديم چون ميثم لحظه اي نبود که از راه شهادت سخن به ميان نياورد .
به گزارش خبرگزاری زنان ایران - لرستان: ميگويند هرکس شهيد نشود ميميرد، اين ماييم که در اين صف عظيم ايستاده ايم تا نگاهي از آسمان شامل حالمان شود بلکم توان جست از مردن و رهسپار شهادت شد،شهادت تنها در جبهه و جنگ نيست ميتوان در زندگاني خود چنان زيست ک هرلحظه بوي شهادت شکوفا سازد زندگاني را.
شهيد ميثم ميرزايي منش ،متولد پنجم اسفند ماه سال ???? در شهرستان کوهدشت استان لرستان در خانواده اي ?نفره به دنيا آمد ميثم فرزند دوم خانواده بود بود و از همان کودکي متفاوت با ديگر کودکان و فرزندان خانواده بود از همان کودکي جنب و جوش فراواني داشت مادر ميثم مي گويد به چشمان ميثم که نگاه ميکردم هرازگاهي در دلم حالتي پيش مي آمد که فرق داشت با نگاهم ب چشمان ديگر فرزندان .
مادر ميثم در گفتگو با خبرنگار طنين ياس گفت : همسرم نظامي بود و بيشتر اوقات سختي فراواني را براي تربيت فرزندانم متحمل ميشدم، من چهارفرزند داشتم که ميثم پرجنب وجوش و شلوغ ترين آنها بود .
خداوند عنايت خود را شامل حال من کرده و دو فرزند پسر و دو فرزند دختر را به امانت نزد من نهاد .در تمام زندگي ام سعي در اين داشتم که امانت دار خوبي باشم و بحول قوه الهي تا اين لحظه کوتاهي نکردم .تربيت فرزندانم در زندگي اولويت هرچيزي بود لحظه لحظه پا به پاي آنها در تمام مراحل زندگي همراهيشان کردم .
پدر ميثم نظامي بود و از سختي هاي کار يک مرد نظامي آگاهي داشتم تا اينکه ميثم هم وارد اين حيطه شد .غم از دست دادن فرزند بسيار سخت است اما من ميثم را از دست ندادم او هنوز زنده است و قلب مادر برايش ميتپد.
حديث ميرزايي منش(خواهر شهيد) در ادامه افزود: ميثم از همان کودکي انرژي زيادي داشت من و ميثم اختلاف سني نداشتيم با يکديگر تمام بازي هاي کودکيمان را باهم گذرانديم.
ميثم حتي در بازي هاي کودکيمان نقش کسي را بازي ميکرد که جان من را نجات ميدهد و بيشتر اوقات نقش يک شهيد .ميثم تحصيلات ابتدايي و راهنمايي را در همين شهرستان کوهدشت گذراند و دبيرستان رشته فني را انتخاب کرد .دانشگاه دزفول در رشته مهندسي عمران پذيرفته شد،ميثم علاقه بسياري به نظام و رهبري داشت .ترم دوم دانشگاه بود که بخاطر علاقه شديدش ب نظام آزمون نيرو انتظامي شرکت کرد و به خواست خدا پذيرفته شد .ميثم دانشگاه را رها کرد وارد نظام ناجا شد.
خواهر شهيد در ادامه افزود :به ياد دارم روز پدر ميثم براي پدرم يک سي دي مداحي به عنوان هديه گرفته بود پدرم به مزاح به او گفت پسران مردم براي پدرانشان کت و شلوار هديه مي کنند ! ميثم براي من مداحي ،ميثم با لبخند معصومانه اش به پدر گفت کدام هديه بالاتر از نام اهل بيت .
زماني که داعشي ها مسلط بودند و عزيزان ما را چون لاله سر ميبريدند ، تلوزيون برنامه هايي داشت که از مادران گل هاي فرستاده شده سوي خدا مصاحبه ميگرفت .
ميثم ، مادر را بزور وادار به تماشا ميکرد و مي گفت مادر نگاه کن که من هم به شهادت رسيدم چون اين مادران با قلبي به بزرگي درياي ژرف محبت حضرت زهرا (س)مرا ياد کني و شاکر باشي که امانت دار خوبي بودي .
مادر ميثم در ادامه گفت : ميثم کلاس دوم ابتدايي که بود به اصرار و توانمندي خودش در کوچه تکيه امام حسين (ع)را باکمک دوستانش به پا کرد اين کار هميشگي ميثم بود .
ازوقتي ميثم به آرزويش رسيد من و پدرش هرسال به نيابت از او تيکه ارباب را همان جاي هميشگي اش به پا ميکنيم و عشق کودکي تاشهادت ميثم و اراده قلبمان را ادامه ميدهيم .ميثم براي ماموريت به آبادان رفته بود دوشنبه صبح بود که من باتماس گرفت و خبر خوش داد که پنجشنبه به آغوش مادر ميآيد. به عهدش وفا کرد و پنجشنبه آمد اما جور ديگر.
خواهر شهيد:من ترم ? رشته پرستاري بودم يک روز در خوابگاه بودم که پدرم با منتماس گرفت و گفت پدربزرگ احوال ناخوش دارد و برگرد خانه به ديدارش .طي مسير در اتوبوس که بودم ديدم عمو،دايي و....عکس ميثم را پروفايل و استوري ميکنند و تسليت داده اند عزيز بال گرفته را.
لحظات سختي گذراندم انگار در قلبم خنجري فرو کرده باشند ميثم تمام کودکي هاي من بود تمام دوستي ها و خواهري هايم با ميثم بود اما اينکه به آرزويش رسيده بود هم نميتوانست تسلي بخش من باشد .
پدرم در اداره بود همکارانش آگاه شده بودند از شهادت ميثم به او گفته بودند ميثم تير خورده و بايد به آبادان بروي به ديدارش طي مسير به پدر ميگويند ميثم شهيد شده است پدر با همان حال خراب باز ميگردد تا مادر را خبردار و تسلي بخشد آن لحظات را هرگز از ياد نميبرم همه منتظر بوديم چون ميثم لحظه اي نبود که از راه شهادت سخن به ميان نياورد .
شهيد ميثم ميرزايي منش افسر نيروي انتظامي کلانتري ?? آبادان در روز دوشنبه ?? فروردين ماه سال ???? طي عمليات تعقيب و گريز با قاچاقچيان در رودخانه بهمن شير غرق و به شهادت رسيد و جان خود را در راه امنيت و راه ارباب قلب ها نثار الله کرد .
پيکر شهيد ميرزايي منش ?روز در ميان آب ژرف دريا مفقود بود تا اينکه روز پنجشنبه به زادگاهش و طبق وعده اش به آغوش مادر بازگشت.
باشد که تربيت کنيم دليران و جوانان شير دل و عشاق راه امام
انتهاي پيام/*