خودکشيِ خاموشِ يک ملت در ويترينِ تجمل/ انقلابِ سادگي، آخرين تيرِ ترکشِ هويت

بازگشت به سادگي، يک مدِ روشنفکري يا يک پيشنهادِ روانشناسي مثبت‌گرا نيست. بازگشت به سادگي، يک فريضه‌ ديني و يک واجبِ ملي است. اگر فردا صبح از خواب بيدار شويم و تصميم بگيريم از خانه‌هايمان اشياي زائد را بيرون بريزيم، از کمدهايمان لباس‌هاي نپوشيدني را ببخشيم، از دلمان تعلق به ويترين را پاک کنيم، چه اتفاقي مي‌افتد؟
خودکشيِ خاموشِ يک ملت در ويترينِ تجمل/ انقلابِ سادگي، آخرين تيرِ ترکشِ هويت
1404/12/12 - 15:30
تاریخ و ساعت خبر:
193107
کد خبر:
به گزارش خبرگزاری زنان ایران - آيا مي‌دانيد چرا خانه‌هاي ما پر شده اما دل‌هايمان خالي؟ چرا کمدهايمان طاق شده اما صبرمان تمام؟ چرا ماشين‌ها مدل بالا مي‌روند و اخلاق‌مان مدل پايين؟ چون بلايي بر سرمان آمده‌اند به نام «مصرف‌گرايي» و با ظاهري فريبنده، هويت ما را نشانه گرفته‌اند. اين ديگر يک بحران فردي نيست؛ اين يک خيانتِ خاموش به فرهنگِ ايراني-اسلامي است که از درون، ستون‌هاي صبر و قناعت و ديانت را نشانه رفته است.
مصرف‌گرايي: اعتيادِ مدرن يا جنگِ نرمِ تمام‌عيار؟
خودتان را گول نزنيد؛ مصرف‌گراييِ افسارگسيخته، يک «سليقه» نيست، يک «استراتژي» است. استراتژيِ قدرتمداراني که مي‌دانند اگر يک ايراني را به مسابقه‌ مد و ويترين و لاکچري‌بازي بکشانند، ديگر فرصت نمي‌کند به عدالت فکر کند، به آزادگي فکر کند، به سربلنديِ وطنش فکر کند. جمهوري اسلامي به ما آموخت که «استقلال» يعني وابسته نبودن؛ اما امروز، وابستگيِ جديدي به نام «برند» و «تجمل» گريبان‌گيرمان شده که از هر وابستگي سياسي خطرناک‌تر است.
پيامبر اسلام (ص) فرمود: «مَنْ أَصْبَحَ وَ الدُّنْيا أَکْبَرُ هَمِّهِ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ» (هر کس صبح کند در حالي که دنيا بزرگ‌ترين غصه‌اش باشد، از خدا هيچ بهره‌اي ندارد). اين هشدارِ تاريخ است؛ هشداري که امروز در خيابان‌هاي شلوغ و خانه‌هاي پر از قسط و وام، تجليِ خونين يافته است.
خانه‌هاي پر از اشيا، دل‌هاي خالي از آرامش
نگاه کنيد به خانه‌هايي که به موزه‌ اشياي بي‌روح تبديل شده‌اند. مبل‌هاي سلطنتي، پرده‌هاي چندلا، ظروف کريستال پشت ويترين، آشپزخانه‌هاي راه‌راه... اما خبري از صفا نيست، خبري از همدلي نيست، خبري از آن شب‌هاي قدري نيست که دل به آسمان بدوزي و از اين همه تعلق شرمنده شوي.
مصرف‌گرايي، آرامش را مي‌کُشد. چون ذهنِ مشغول به قسط و مد و نمايش، ذهني نيست که بتواند در نماز شب اشک بريزد يا پاي سفره‌ افطار دل به خدا بسپارد. امام علي (ع) که زندگي‌اش از فقيرترين مردم کوفه ساده‌تر بود، فرمود: «إِنَّ اللَّهَ فَرَضَ عَلَي أَئِمَّةِ الْعَدْلِ أَنْ يُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ» (خدا بر پيشوايان عادل واجب کرده که خود را با مردم ضعيف همسو کنند). اين «همسو شدن با ضعفا» يعني چه؟ يعني خانه‌ات، زندگي‌ات، خورد و خوراکت، از مردم عادي فاصله نداشته باشد. امروز اما فاصله‌ها نجومي شده است؛ نه فقط در طبقات اقتصادي که در سبک زندگي، در نگاه، در باور.
سادگي؛ نه يک انتخاب که يک فريضه
بازگشت به سادگي، يک مدِ روشنفکري يا يک پيشنهادِ روانشناسي مثبت‌گرا نيست. بازگشت به سادگي، يک فريضه‌ ديني و يک واجبِ ملي است. اگر فردا صبح از خواب بيدار شويم و تصميم بگيريم از خانه‌هايمان اشياي زائد را بيرون بريزيم، از کمدهايمان لباس‌هاي نپوشيدني را ببخشيم، از دلمان تعلق به ويترين را پاک کنيم، چه اتفاقي مي‌افتد؟
اتفاق اين است که نفس مي‌کشيم. براي اولين بار پس از سالها، عميق نفس مي‌کشيم. چشم باز مي‌کنيم و مي‌بينيم که اين خورشيد هنوز براي ما مي‌تابد، اين ماه هنوز براي ما نور مي‌پاشد، اين نعمت‌ها هنوز براي ما باقي است. قرآن مي‌فرمايد: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزيدَنَّکُمْ» (اگر شکر کنيد، يقيناً شما را افزون کنم). شکر يعني مصرف نکردنِ بيشتر، يعني دريافتنِ داشته‌ها. شکر يعني همين سفره‌ ساده، همين لباس تميز، همين خانه‌ کوچک.
انقلابِ درون؛ از خود شروع کنيم
ما منتظر چه هستيم؟ منتظريم اقتصاد درست شود تا ساده زندگي کنيم؟ منتظريم قسط‌ها تمام شود تا به فکر آرامش باشيم؟ منتظريم همه ساده شوند تا ما هم ساده شويم؟ نه؛ اين «من» هستم که بايد از خود شروع کنم. من بايد به فرزندم ياد بدهم که ارزش تو به برند کفشت نيست، به نمراتت نيست، به ماشين پدرت نيست. ارزش تو به ادب توست، به حلال‌خوري توست، به شب‌بيداري توست.
امروز، ساده‌زيستي يک کنش انقلابي است. در دنيايي که فرياد مي‌زند «بخر تا باشي»، «ساده زيستن» يعني «من هستم، بدون اينکه بخرم». اين بزرگ‌ترين حماسه‌اي است که يک انسان مي‌تواند در برابر توفان مصرف‌گرايي رقم بزند.
بياييد خانه‌ها را خلوت کنيم، تا دل‌ها پر شود. بياييد از قفسِ طلاييِ ويترين بيرون بزنيم و به صحراي بيکرانِ رضايت پناه ببريم. بياييد از خود بپرسيم: اگر فردا بميرم، با اين همه اقساطي که دارم، با اين همه دغدغه‌اي که براي اثبات خود به ديگران دارم، با چه رويي به ديدار معبود خواهم رفت؟ مگر نه اينکه او «عليه السلام» فرمود: «الدُّنْيا دارُ مَمَرٍّ لا دارُ مَقَرٍّ» (دنيا گذرگاه است، نه قرارگاه)؟
پس براي چه اين همه تعلق؟ براي چه اين همه وابستگي؟ برگرديم به سادگي. برگرديم به خود. برگرديم به او. اين آخرين تيرِ ترکشِ هويت ماست.
نويسنده : الهه معصومي - از پيشوا
انتهاي پيام /*

بازگشت به ابتدای صفحه بازگشت به ابتدای صفحه
برچسب ها:
ساده زيستي ، تجمل گرايي،
ارسال نظر
مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرتان لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
3- نظرات بعد از بررسی و کنترل عدم مغایرت با موارد ذکر شده تایید و منتشر خواهد شد.
نام:
ایمیل:
* نظر:
زن و خانواده
V
آرشیو