روایت یک مادر از شهید ۱۶ ساله اش: شب اغتشاشات دی ماه و قولی که ماندگار شد
«من شهید میشوم»؛ نوجوان شهیدی که عشق به مردم و وطن تا آخرین نفس در قلبش ماند
مادر شهید نوجوان ۱۶ سالهای که در شبهای ۱۸ و ۱۹ دیماه در اغتشاشات به شهادت رسید، با صدای بغضآلود روایت میکند که پسرش از کودکی میگفت روزی شهید میشود و همان شب حادثه با عشق به وطن و مردم گفت باید برود، اما پیکرش به خانه برگشت.
1404/12/07 - 08:37
تاریخ و ساعت خبر:
182980
کد خبر:
به گزارش خبرگزاری زنان ایران - مادر شهید بسیجی امیرعلی حیدری، نوجوان ۱۶ سالهای که در شبهای ۱۸ و ۱۹ دیماه در جریان اغتشاشات به شهادت رسید، در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری زنان نیوز از خراسان رضوی، از عشق و آرزوهای فرزندش گفت و آنچه در دل داشت را با نگاه و چشمان اشکبار روایت کرد.
این مادر جوان با یادآوری روحیات فرزندش اظهار کرد: امیرعلی از همان کودکی میگفت: لمن یک روز شهید میشوم» ، حتی در بازیهای بچگانهاش هم همیشه نقش شهید را انتخاب میکرد و آخر بازی میخوابید و میگفت من شهید شدم.
وی با بغض فروخورده ادامه داد: به او میگفتم مادر! من که شبیه مادرهای شهدا نیستم؛ نه آن حجاب، نه آن رفتار… اما امیرعلی میگفت مامان زهرا! تو از کجا میدانی؟ تو روزی خوشگلترین مادر شهید دنیا میشوی.
مادر شهید حیدری با بیان خاطرهای از یک هفته پیش از حادثه افزود: آخرین بار که به نیشابور رفته بودیم، پرید بغل خالهاش و گفت خاله! این آخرین باری است که من را میبینی، دفعه بعد شهید میشوم. آن زمان هنوز هیچ خبری از اغتشاشات نبود.
وی با اشاره به فعالیتهای بسیجی فرزندش گفت: خیلی فعال بود اما هیچوقت از کارهایش چیزی نمیگفت، فقط میدانستم پایگاه محل برایش همه زندگیاش است، هر وقت میگفتم نرو، خطرناک است، میگفت: « مامان زهرا نگران نباش، جای خوبی میروم»
مادر این شهید نوجوان با روایت شب حادثه بیان کرد: آن شب چند بار به خانه سر زد، گفتم نرو، دلم شور میزند. گفت: «من عاشق مردمم، عاشق وطنم هستم، باید بروم» قول داد ساعت ۱۱ شب برگردد.
او با صدایی لرزان ادامه داد: ساعت از ۱۱ گذشت و نیامد، پدرش که از سرکار آمد گفت برویم دنبالش، اوضاع شهر بههمریخته بود، اما او را پیدا نکردیم به منزل برگشتیم اما استرس عجیبی مرا گرفته بود که یکی از همپایگاهیهایش در زد و گفت امیرعلی تیر خورده و در کوچه افتاده است.
این مادر داغدار تصریح کرد: خودمان را رساندیم، خون زیادی از او رفته بود، پایش را بستیم و به اورژانس زنگ زدیم اما بخاطر شلوغی شهر نیامد و ما با ماشین شخصی به سمت بیمارستان حرکت کردیم؛ اما در مسیر، پسرم در آغوشم شهید شد.
وی در پایان با جملهای که اشک را بر گونه جاری میکند، گفت: کاش فقط یکبار دیگر از در وارد شود و بگوید «مامان زهرا کجایی… » و من هنوز ساعت ۱۱ شبها منتظرم.
امیرعلی حیدری، شهید بسیجی تنها ۱۶ سال داشت؛ نوجوانی که عشق به مردم و وطن را بر ماندن ترجیح داد و نام خود را در دفتر پرافتخار شهدای مدافع امنیت ثبت کرد.
انتهای خبر/خبرنگار فهیمه حسن پور دهنوی

بازگشت به ابتدای صفحه