خبرگزاري زنان ايران/يادداشت
زينب (س) تجسسم شکيبايي و پيام آور کربلا
تبريز-سالروز وفات عقيله بني هاشم ؛ پيام آور عاشورا ؛ اسوه صبر و شکيبايي ؛ به لرزه در آورنده کاخ يزيد و خالق منشور «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلًا حضرت زينب کبري سلام الله عليها را محضر همه محبان و پيروان آل الله تسليت مي گويم .
1404/10/17 - 09:55
تاریخ و ساعت خبر:
151787
کد خبر:
به گزارش خبرگزاری زنان ایران - از آذربايجان شرقي،پور خردمند در طي يادداشتي نوشت:مگر مي شود در وفات آن بانوي مکرمه ؛ لب به سخن گشود اما قصه کربلا را مرور نکرد ؟ اصلا کربلا شناسنامه زينب است ؛ رنجنامه زينب است ؛ غمنامه زينب است . چه دلي داشت زينب که سوگنامه تاريخ را ورق به ورق خواند ؛ دلش آنگاه شکست که حادثه در و ديوار را به چشم ديد و پهلوي شکسته مادر را به تماشا نشست و در کودکي طعم يتيمي را چشيد . دلش خوش بود به اينکه سايه پدر بالاي سرش هست اما خبر محراب مسجد و شهادت پدر ؛ داغ مصيبتش را تازه کرد . اينجا بود که همچو مرغي که بال و پرش شکسته باشد به برادرش حسن تکيه کرد و با شهادت مظلومانه او ؛ حسين يگانه حامي و غمخوار خواهرش شد اما گويي اين داستان بايد به آخر برسد ؛ ديگر طاقت زينب طاق شده بود ؛ آخر حسين ؛ جان زينب بود و زينب ؛ جان حسين . تازه ؛ غم حسين يک طرف ماجرا ست اينبار بايد به تنهايي ؛ بار غم را به دوش کشد و خود تکيه گاه اهل بيت حسين گردد .
با شهادت حسين ؛ اسارت زينب آغاز مي شود ؛ حسين با شهادتش و زينب با اسارتش هر دو يک ماموريت را دنبال کردند و آن کسب رضايت پروردگار بود .
ماموريت تمام نشده فقط صحنه و صحنه گردان عوض شده بود ؛ حسين جام شهادت سر کشيد و زينب جام اسارت .
حسين گفت « هل من ناصر ينصرني » اما زينب اين را نگفت چون نيک مي دانست کسانيکه بر شهادت حسين رضايت دادند بر اسارت زينب سر و دست خواهند شکست .
در مورد حسين گفته شد : «ان الله شاء ان يراک قتيلا » در مورد خاندان او خاصه زينب کبري (س) گفته شد : « ان الله شاء ان يراهن سبايا »
حسين در گودال قتلگاه بر حراميان التماس نکرد زينب چگونه در ميانه آتش خيمه ها ؛ چون برادر عمل نکند و غرور زنانه اش را در ميانه هلهله و شادي ناکسان به حراج بگذارد ؟
گويند بر پيکر حسين چهار هزار زخم نشسته بود اما کيست که نداند بر روح زينب ؛ زخم زبانها نشسته بود .
حسين دلش قرص بود به اين که خواهري چون زينب دارد اما بميرم براي عمه سادات که تنها تکيه گاهش را از دست داده بود ديگر نه حسين بود و نه علمدار .
زينب و حسين هر دو به يک اندازه در شهادت مادرشان زهرا ؛ پدرشان علي و برادرشان حسن ؛ زانوي غم بغل گرفته بودند اما زينب غم مضاعف داشت و آن اينکه عزاي حسين را نيز به بايد به تنهايي بر دوش مي کشيد .
حسين همه اعوان و انصارش در کنارش بود اما زينب نميدانست دخترکان و کودکان پراکنده در بيابان نينوا را چگونه دور هم جمع کند که هر کدام از ترس حراميان و در ميان خار مغيلان پنهان شده بودند .
حسين دو پسرش علي اکبر و علي اصغر را از دست داد و زينب نيز دو پسرش عون و محمد را از دست داد . هر دو برادرشان عباس را از دست دادند اما زينب علاوه بر عباس ؛ همه هستي خود يعني حسينش را از دست داد .
نميدانم بخاطر شهادت حسين بايد بگرييم يا بخاطر اسارت زينب ؟ در گودال قتلگاه بيتوته کنيم يا منزل به منزل با زينب همراه شويم ؟ براي باب الحوائج علي اصغر سينه چاک کنيم يا براي باب الحوائج رقيه اشک ماتم بريزيم ؟ به صوت قرآن حسين در بالاي نيزه دل بسپاريم يا در مجلس ابن زياد و يزيد لعين به خطابه آتشين زينب گوش فرا دهيم ؟
هر چه هست قصه اين خواهر و برادر را با هم نوشته اند ؛ سرنوشتشان را با هم سرشته اند . بياييد در وفات زينب کبري (س) با معرفت برايش بگرييم چرا که حسين تنها يک عاشق دارد که آنهم زينب است .
اگر آنروز حسين و زينب تنها بودند
نگذاريم که آن واقعه تکرار شود
« وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ »

بازگشت به ابتدای صفحه