کد خبر: 182674                      تاريخ انتشار: 1404/11/29 - 11:19
کنار قاب اقتدار شهادت؛ سکوی غیرت تراکتوری و اشک‌های آذربایجان
 
تبریز-دلتنگی‌ها به اوج می‌رسد و شعار ای پسر فاطمه، منتظر تو هستیم در فضا طنین‌انداز می‌شود. سرانجام رهبر انقلاب وارد می‌شوند و جمعیت یکصدا شعار می‌دهد: آذربایجان جانباز، خامنه‌ای‌دن آیریلماز.
 
به گزارش خبرگزاری زنان ایران از آذربایجان شرقی،مهدوی در طی یادداشتی نوشت:دیدار سالانه مردم آذربایجان با «امام سید علی خامنه‌ای» به مناسبت قیام ۲۹ بهمن تبریز، تنها یک برنامه تقویمی یا مراسم رسمی نیست؛ این دیدار، امتداد تاریخی یک پیوند عمیق میان مردمی غیرتمند و ولایتمدار است. پیوندی که ریشه در مجاهدت‌ها و نقش‌آفرینی‌های تعیین‌کننده مردم این خطه در مقاطع حساس انقلاب اسلامی دارد. هر سال با فرارسیدن این ایام، شوق حضور در این میعادگاه معنوی، دل‌های بسیاری را روانه تهران می‌کند؛ دیداری که برای حاضران، نه یک سفر عادی بلکه سفری از جنس دلدادگی، تجدید عهد و بازخوانی مسیر شهداست.
آنچه در ادامه می‌آید، روایتی از این حضور است؛ روایتی از لحظه‌های انتظار، اشک‌های شوق، شعارهای ترکی و فارسی، کف زدن ها و تکبر گفتن ها، حضور خانواده‌های شهدا و تجدید بیعت مردمی که همچنان خود را سرباز ولایت می‌دانند.
  دلهره کارت ملاقات
هر ساله وقتی بهمن‌ماه از راه می‌رسد، دلهره‌ای شیرین در دل‌ها زنده می‌شود؛ دلهره این‌که آیا امسال توفیق دیدار با رهبر انقلاب نصیب خواهد شد یا نه؟ از هفته‌ها قبل، تلاش برای دریافت کارت دیدار آغاز می‌شود؛ پیگیری از چندین جا، تماس‌ها، ثبت‌نام‌ها و انتظارهایی که گاهی به نتیجه نمی‌رسد. بعضاً نام‌ها در فهرست نهایی قرار نمی‌گیرد یا سهمیه‌ها کاهش می‌یابد، اما امید هیچ‌گاه کمرنگ نمی‌شود. با خود می‌گوییم اگر قسمت باشد، خواهیم رفت.
ظهر روز یکشنبه تماسی برقرار می‌شود؛ جمله کوتله آن طرف خط گفته می شود؛ «کارت شما دست من است.» ذوق می کنم اما با این حال، تا زمانی که کارت را با چشمانم نبینم، باور این توفیق دشوار است. شوق و تردید در هم تنیده می‌شود؛ انگار رویایی در آستانه تحقق است.
روز میعاد 
۲۹ بهمن هر ساله، موعد دیدار مردم آذربایجان با امام امت است؛ اما امسال این دیدار تبریزی ها در ۲۸ بهمن محقق می شود؛ مردمی که در تمامی صحنه‌ها پشت سر ولایت ایستاده‌اند، مردمی شناخته‌شده هستند به غیرت و عزت. و همواره در بزنگاه‌های تاریخی پیش‌قدم بوده‌اند. این روز، تجدید عهدی است که ریشه در هویت انقلابی دارد.
سفر به قرارگاه ولایت
قرار است که ساعت ۷ شب، اتوبوس‌ها به سمت تهران حرکت کنند. کم‌کم کاروان‌ها راه می‌افتند؛ زن و مرد، کودک و میانسال، تفاوتی ندارد. همه با یک مقصد و یک نیت راهی می‌شوند؛ دیدار با رهبر انقلاب و تجدید بیعت با آرمان‌های والای نهضت.
اتوبوس ها ساعت ۳:۳۰ بامداد به امامزاده طاهر می‌رسند. در بدو ورود، مسیر به سمت مزار شهدا کج می‌شود؛ ادای دینی کوتاه اما عمیق. پس از آن، صبحانه‌ای ساده شامل عدسی و چای داغ، گرمایی مضاعف به جمع می‌بخشد. نماز صبح اقامه می‌شود و سپس حرکت به قلب ایران یعنی سمت حسینیه امام خمینی(ره) آغاز می‌گردد. ترافیک تهران، کاروان را کمی کلافه می کند؛ اما سرانجام ساعت ۸:۳۰ صبح به خیابان فلسطین می‌رسند تا باقی مسیر را پیاده طی کنند.
در میان جمعیت، شور و شوق موج می‌زند. یکی از بانوان با لبخند می‌گوید: خوش به حال این همسایه‌ها که خانه‌هایشان نزدیک بیت رهبری است. دیگری پاسخ می‌دهد: شاید آن‌ها هم نتوانند آقا را ببینند. اما باز همان صدا می‌گوید: باز هم توفیق دارند که با رهبر همسایه‌اند.
اشک‌های شوق در صف‌های بازرسی
در صف‌های بازرسی، صدای سرود به گوش می‌رسد و اضطرابی دلنشین میان جمع می‌پیچد؛ گویی مراسم آغاز شده است. یکی از خادمان حسینیه با آرامش می‌گوید: نگران نباشید، حضرت آقا بعد از ساعت ۱۰ تشریف می‌آورند.
ورود به حسینیه با خوش‌آمدگویی خادمان همراه است؛ پذیرایی با کیک و شیرکاکائو، صمیمیتی خاص به فضا می‌دهد. اعلام می‌شود طبقه همکف پر شده و خواهران به طبقه دوم هدایت می‌شوند. نگرانی از اینکه شاید دید مستقیم میسر نشود، در چهره‌ها پیداست.

در این میان، دخترکی ۱۰ یا ۱۱ ساله بی‌امان اشک می‌ریزد. می پرسم چرا گریه می‌کنی؟، اما اشک مجال پاسخ نمی‌دهد. تنها جمله‌ای را تکرار می‌کند: «آقا سنین باشیوا دولانیم، سنه قربان اولاخ». اشک‌هایش، ترجمان دلدادگی نسلی است که عشق به ولایت را از کودکی آموخته است.
عهدی که پابرجاست
امسال فضای حسینیه حال‌وهوایی متفاوت دارد. خانواده‌های شهدای اقتدار حضور یافته‌اند؛ شهدایی که آذربایجان‌شرقی در خردادماه سال جاری و در پی حمله رژیم جنایتکار صهیونیستی، ۶۷ تن از آنان را تقدیم نظام اسلامی کرد. پدران، مادران و فرزندان شهدا با در دست داشتن تصاویر عزیزانشان آمده‌اند؛ برخی به نیابت از پدران شهیدشان.
از «سلام فرمانده» تا روایت ۲۹ بهمن
پیش از ورود رهبر انقلاب، گروه سرود قطعه «سلام فرمانده» را اجرا می‌کند و جمعیت یکصدا آن را همراهی می‌کند. فضای حسینیه سرشار از هم‌خوانی و آمادگی می‌شود.
در ادامه، حاج کریم ارسلانی از مبارزان انقلابی، روایت ۲۹ بهمن و نقش مردم آذربایجان در دهه فجر را بازگو می‌کند. سپس همسر شهید مهدی باکری، درباره این شهید شاخص آذربایجان سخن می‌گوید و یاد و خاطره مجاهدت‌های او را زنده می‌کند.
لحظه وصال؛ آذربایجان جانباز خامنه‌ای‌دن آیریلماز
دلتنگی‌ها به اوج می‌رسد و شعار ای پسر فاطمه، منتظر تو هستیم در فضا طنین‌انداز می‌شود. سرانجام رهبر انقلاب وارد می‌شوند و جمعیت یکصدا شعار می‌دهد: آذربایجان جانباز، خامنه‌ای‌دن آیریلماز.
شعله غیرت آذربایجان علیه بی شرفی پهلوی 
امسال یک شعار دیگر هم در حسینیه امام خمینی(ره) طنین انداز شد؛ «آذربایجان شرفدی، پهلوی بی شرفدی» این همان پاسخ آذربایجان غیور به اراجیف ربع پهلوی بود که اینجا هم مردم آن را یادآور شدند.
پس از دقایقی، تلاوت قرآن توسط قاری بین‌المللی، علیرضا سلطانی، انجام می‌شود. سپس مداح جوان استان، آقای داده کمند، سرود آماده‌شده را زمزمه می‌کند. امام جمعه تبریز نیز گزارشی از عملکرد استان ارائه می‌دهد.
رهبر انقلاب در آغاز سخنان خود، از حضور گسترده مردم در صحنه ها قدردانی می‌کنند و به راهپیمایی باشکوه ۲۲ بهمن اشاره دارند و می‌گویند مردم تبریز حضوری دوچندان داشتند؛ جمله‌ای که با تشویق ممتد جمعیت همراه می‌شود. کف زدن هایی که سپس به تکبیر منتهی می شد تا شور و شعور انقلابی تجلی یابد.
در ادامه، حضرت آقا به فتنه اخیر آمریکا اشاره می‌کنند؛ به حوادث دی‌ماه و شهدایی که تقدیم شدند و نیز افرادی که فریب دشمن را خوردند. درباره تهدیدهای آمریکا سخنان قاطعی بیان می‌کنند. در میان جمعیت، جوانی با صدایی رسا فریاد می‌زند: «حضرت آقا، آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند، ما منتظر امر شما هستیم.» همین جمله هیجان و شور مردم را دو چندان می کند.
گفتگوهایی از جنس افتخار
یکی از نفرات حفاظت بیت با لهجه شیرین ترکی سخن می‌گوید. وقتی متوجه می‌شود خبرنگار هستم، جای مناسبی نشانم می‌دهد و می‌گوید: بیا اینجا بنشین و هر چقدر دلت می‌خواهد حضرت آقا را ببین. می پرسم آیا شما هم ترک هستید؟ پاسخ می‌دهد: بله، خود رهبر هم ترک هستند و من هم با افتخار می‌گویم مادرم ترک‌زبان است.
اکثر شعارها به زبان ترکی طنین‌انداز می‌شود. هنگامی که شعار «بیز اولماغا حاضیروخ، خامنه‌ای سربازیوخ» سر داده می‌شود، یکی از خادمان معنای آن را می‌پرسد و پاسخ می دهم: همگی برای جان فدا شدن آماده‌ایم، ما سرباز حضرت امام خامنه‌ای هستیم.
فریاد یکصدا برای تبرک؛ از چفیه رهبری تا سفره‌ای به نام آقا
در واپسین لحظات مراسم، وقتی سخنرانی به پایان می‌رسد و جمعیت هنوز در حال‌وهوای دیدار نفس می‌کشند، ناگهان صدایی از میان مردم بلند می‌شود و به سرعت به یک مطالبه همگانی تبدیل می‌شود؛ همه با صدایی رسا و پر از شوق فریاد می‌زنند: آقا ما انگشتر و چفیه می‌خواهیم.
این درخواست، نه از سر هیجان لحظه‌ای، بلکه از سر ارادت است؛ مردمی که چفیه و انگشتر رهبرشان را نشانه‌ای از یادگاری آن دیدار تاریخی می‌دانند. در میان آن همه جمعیت مشتاق، رهبر انقلاب با لبخندی پدرانه، چفیه را از گردن خود باز می‌کنند و آن را به یکی از حاضران هدیه می‌دهند؛ لحظه‌ای که موجی از احساس، اشک و صلوات را در حسینیه جاری می‌کند. بسیاری دست‌ها را بالا می‌برند، برخی اشک می‌ریزند و برخی تنها با نگاه، آن صحنه را در ذهن خود ثبت می‌کنند؛ صحنه‌ای که تا سال‌ها در خاطره‌ها خواهد ماند.
پس از پایان مراسم، حال‌وهوای صمیمی‌تری بر فضا حاکم می‌شود. مهمانان این دیدار، مهمان سفره‌ای می‌شوند که به نام حضرت آقا پهن شده است؛ سفره‌ای ساده اما سرشار از برکت و صفا. خستگی راه، ساعت‌ها انتظار و هیجان مراسم، در کنار آن سفره رنگ می‌بازد و جمعیت با حس رضایت و آرامش، لحظات پایانی حضور خود را سپری می‌کند.
اندک‌اندک، کاروان‌ها آماده بازگشت می‌شوند. جمعیت، حسینیه را ترک می‌کند و هر گروه به سمت اتوبوس‌ها و سپس شهر خود حرکت می‌کند؛ اما آنچه با خود می‌برند، تنها یک خاطره نیست. آن‌ها با دلی آرام‌تر، ایمانی تازه‌تر و عهدی محکم‌تر راهی دیار خود می‌شوند؛ عهدی که در ۲۹ بهمن بار دیگر با امام سید علی خامنه‌ای تجدید شد و تا سالها، چراغ راهشان خواهد بود.
این دیدار، تنها یک مراسم سالانه نیست؛ روایتی است از دلدادگی مردمی که از دل تاریخ برخاسته‌اند و همچنان بر عهد خویش ایستاده‌اند؛ عهدی که با خون شهدا امضا شده و هر سال در ۲۹ بهمن، در حسینیه‌ای مملو از عشق و ایمان، دوباره تجدید می‌شود