|
|
|
جهش شگفتانگیز زنان در سینمای ایران! |
|
|
|
از روزهای نخست سینما در جهان، نگاه مردانه بر قاب فیلم حاکم بود و سهم زنان تنها در قابهای زیبایی و تزیینی خلاصه میشد. اما انقلاب اسلامی مسیر تازهای برای سینمای زنان ایران گشود؛ مسیری که در آن زن ایرانی نه یک ابزار، بلکه صدای رسا و خالق آثار اثرگذار در همه عرصههای هنر هفتم شد. |
|
|
آرش فهیم -تاریخ سینمای جهان، از همان روزی که ادوارد مایبریج در سال ۱۸۷۸ با چیدن دوربینهای پیاپی، تاختوتاز اسب را به تصویر کشید تا زمانی که برادران لومیر در کافه گراند پاریس، خروج کارگران از کارخانه را نمایش دادند، با نامهایی کاملاً مردانه گره خورده است. توماس ادیسون در آمریکا و لومیرها در فرانسه، زیرساختهای این صنعت-هنر را بر پایه نگاهی تکنیکزده و مردسالار بنا نهادند. در این میان، سهم زنان از این اختراع قرن، چیزی جز «ابژه بودن» نبود.
اگرچه نام «الیس گی بلاشه» فرانسوی به عنوان نخستین زن فیلمساز تاریخ (۱۸۹۶) در حاشیهی صفحات تاریخ ثبت شده، اما واقعیت تلخ این است که او استثنائی بود که قاعده را تغییر نداد. بلاشه که در شرکت «گومون» کار میکرد، با فیلم کوتاه «فرشته خوب در زمین کلم»، ادعای ساخت نخستین فیلم داستانی جهان را داشت، اما هژمونی مردانه سینما در غرب چنان سنگین بود که حتی امروز در فرانسه مدعی مهد سینما، به سختی میتوان فهرستی از پنج کارگردان زن شاخص در دهههای اخیر یافت که سینمایشان هویتساز باشد. سینمای غرب، زن را عمدتاً در قابهای «زیباشناسی ویترینی» خلاصه کرده است.
وضع زنان در سینمای عصر پهلوی
در ایران پیش از انقلاب، وضعیت به مراتب اسفبارتر بود. در نیم قرن فعالیت سینمایی دوران پهلوی، تنها دو نام به عنوان کارگردان زن ثبت شده که بررسی دقیق نشان میدهد هر دو مورد، نوعی «پوشش» برای فعالیت مردان یا صرفاً یک تجربه عقیم بودهاند.
اولین مورد، قدرتالزمان فرودست (شهلا ریاحی) است که در سال ۱۳۳۵ فیلم «مرجان» را ساخت. اما «مرجان» تافتهای جدابافته از بدنه سخیف «فیلمفارسی» نبود. این فیلم تحت هدایت همسرش، اسماعیل ریاحی ساخته شد و هویت زنانهای در ساختار یا محتوای آن یافت نمیشد. شهلا ریاحی نیز دریافت که در آن ساختار بیمار، زن تنها زمانی اعتبار دارد که جلوی دوربین و در نقشهای کلیشهای باشد؛ پس فیلمسازی را رها کرد و به بازیگری بازگشت.
دومین نام، فروغ فرخزاد است با مستند «خانه سیاه است» (۱۳۴۲). اگرچه نریشنهای شاعرانه فیلم متعلق به اوست، اما سایه سنگین «ابراهیم گلستان» بر سر تمامی پلانهای این فیلم سنگینی میکند. مورخان منصف سینما همواره تاکید کردهاند که تکنیک و دکوپاژ این اثر، بیش از آنکه محصول ذهن فرخزاد باشد، برآمده از نگاه گلستان است. در حقیقت، سینمای پیش از انقلاب نه تنها به زن اجازه «اندیشیدن پشت دوربین» نمیداد، بلکه جلوی دوربین نیز او را در دوراهی «ابتذال کلاه مخملی» یا «پزهای روشنفکری پوچ» مسخ کرده بود.
انفجار نور در بنبستِ نگاه جنسیتی
با وقوع انقلاب اسلامی در سال ۵۷، ورق برگشت. برخلاف پیشبینیهای بدبینانه که گمان میکردند سینما تعطیل و زنان خانهنشین میشوند، امام خمینی (ره) با جمله تاریخی «ما با سینما مخالف نیستیم، با فحشا مخالفیم»، مانیفست جدیدی را ترسیم کردند. نگاه امام (ره) و متفکران تراز انقلاب، سینما را از یک «کاباره تصویری» به یک «مدرسه ملی» تبدیل کرد.
در این فضا، زن ایرانی که پیشتر ابزار جذب مشتری بود، هویت انسانی خود را بازیافت. از میانههای دهه ۶۰، شکوفایی زنان فیلمساز آغاز شد. این بار دیگر خبری از سایه مردان یا تقلید از فیلمفارسی نبود؛ زن ایرانی میخواست با نگاه خودش به جهان بنگرد.
عصر طلایی فعالیت زنان در سینما
دهه ۶۰، دهه تولد سینمای نوین زنان در ایران است. پنج چهره شاخص، ستونهای این جریان را بنا نهادند:
پوران درخشنده با «رابطه» (۱۳۶۵) و سپس «پرنده کوچک خوشبختی» (۱۳۶۶)، اولین سیمرغ بلورین را برای یک زن به ارمغان آورد. سینمای درخشنده، سینمای دغدغههای انسانی و معلولیتهای نادیده گرفته شده بود.
رخشان بنیاعتماد با «خارج از محدوده» آمد و در ابتدای دهه ۷۰ با «نرگس»، اولین سیمرغ کارگردانی زن را در دست گرفت. او واقعگرایی اجتماعی را با نگاهی ظریف درآمیخت.
مرضیه برومند هم با «شهر موشها» ثابت کرد که زن ایرانی میتواند مدیریت بزرگترین پروژههای صنعتی و عروسکی سینما را بر عهده بگیرد و نبض مخاطب را در دست داشته باشد.
تهمینه میلانی و فریال بهزاد نیز با آثاری چون «بچههای طلاق» و «کاکلی»، تنوع مضمونی این جریان را تکمیل کردند.
مشخصه بارز این نسل، «نگاه مادرانه» بود. حتی در اوج سالهای دفاع مقدس، سینمای این زنان، نوعی مراقبت، ایثار و دغدغهمندی اجتماعی را بازتولید میکرد که ریشه در اصالتهای بومی داشت.
ادامه مسیر زنان در سینمای ایران
اگر در دهه ۷۰ سرعت ورود استعدادهای جدید کمی فروکش کرد، اما در دهههای ۸۰ و ۹۰، آمارهای سینمای ایران تمام معادلات جهانی را بر هم زد. ثبتنام بیش از ۸۰۰ زن فیلمساز در جشنواره «پروین اعتصامی» در اواخر دهه ۸۰، نشانهای از یک جهش بزرگ بود.
به جرأت میتوان گفت تعداد کارگردانان زنِ فعال در جمهوری اسلامی ایران در چهار دهه اخیر، از کل تعداد فیلمسازان زن در تاریخ سینمای جهان (نسبت به حجم تولیدات) پیشی گرفته است. این تنها یک ادعای کمی نیست؛ در دهه ۹۰ ما با پدیدهای به نام نرگس آبیار مواجه میشویم. او با «شیار ۱۴۳»، «نفس» و «شبی که ماه کامل شد»، استانداردهای جدیدی از سینمای حماسی و استراتژیک را تعریف کرد. آبیار ثابت کرد که یک زن میتواند سختترین پروژههای جنگی و سیاسی را با ظرافتی خیرهکننده کارگردانی کند.
در کنار او، نامهایی چون منیر قیدی با نگاهی نو به نقش زنان در جنگ (ویلاییها)، منیژه حکمت، تینا پاکروان، آیدا پناهنده و دهها نام دیگر، ویترینی از تکثر نگاه زن مسلمان ایرانی را به رخ جهانیان کشیدند.
فراتر از کارگردانی؛ زن در تمامی ساحتهای هنر
انقلاب اسلامی راه را برای حضور زنان در تخصصهای فنی نیز گشود. امروز بهترین تدوینگران، طراحان صحنه، صدابرداران و فیلمنامهنویسان ما زنان هستند. در حوزه بازیگری نیز، بازیگر زن از یک «وجهه بصری صرف» به یک «شخصیت کنشمند» ارتقا یافته که نه به خاطر فیزیک، بلکه به دلیل نبوغ هنریاش در صدر مینشیند.
درمجموع باید گفت که سینمای جهان اگرچه مردانه آغاز شد، اما در جغرافیای ایران و در بستر آرمانهای انقلاب، مسیری متفاوت را پیمود. زن ایرانی با عبور از فیلتر ارزشها، نه تنها حذف نشد، بلکه به «صدای رسا»ی جامعه تبدیل گشت. امروز سینمای زنان ایران، نه یک کپی دستچندم از فمینیسم غربی، بلکه الگویی منحصربهفرد از حضور عفیفانه و مقتدرانه در عرصه هنر هفتم است؛ الگویی که در مقابل سینمای شیوارهی غرب، حرفهای جدی برای گفتن دارد.
انتهای پیام/* |