|
|
|
زن و نقش فراموشنشده او در تداوم ایمان و تربیت نسل منتظر |
|
|
|
انتظار فرج فقط یک باور مذهبی نیست؛ یک سبک زندگی و سازوکار بقاست که زنان، در قلب خانوادهها، آن را نسل به نسل منتقل کردهاند. از حمیده خاتون تا مادران امروز، زنان ستون اصلی تربیت نسل منتظر و حفظ ایمان فعال جامعه بودهاند. |
|
|
قم - نجمه صالحی :
در تاریخ آنچه بیش از جنگها و انقلابها سرنوشت ملتها را شکل داده، شیوهای است که نسلها به یکدیگر تحویل داده شدهاند. تمدنها نه فقط با شمشیر و قانون، بلکه با قصهها، ارزشها، ترسها و امیدهایی که در کوچکترین نهاد اجتماعی تکرار شده، دوام آورده یا فروپاشیدهاند. بسیاری از ایمانها پیش از آنکه در میدان سیاست شکست بخورند، در سکوت خانوادهها از نفس افتاده و نابود شدهاند.
از این زاویه، پرسش از «انتظار فرج» دیگر یک بحث صرفاً کلامی یا اعتقادی نیست، پرسش از این است که چگونه یک جامعه توانسته قرنها با یک وعدهی محققنشده زندگی کند، بیآنکه از درون تهی شود؟ این پرسش، ناگزیر ما را به نقطهای میبرد که کمتر دیده شده است: نقش زن در حفظ و انتقال معنای انتظار.
برخلاف تصویر رایج که انتظار را به یک فضیلت فردی یا حالت درونی فرو میکاهد، تجربهی تاریخی شیعه نشان میدهد انتظار، بیش از آنکه یک احساس مذهبی باشد، یک الگوی زیست جمعی و یک سازوکار بقا در وضعیتهای طولانیِ بیعدالتی و بیقدرتی بوده است. در این الگو، نقش زنان نه حاشیهای، بلکه ساختاری و بنیادین است.
در قرون نخستین اسلامی، شیعه نه نهاد رسمی داشت، نه رسانه و نه قدرت سیاسی. آنچه باور به امام غایب و امید به عدالت نهایی را زنده نگه داشت، انتقال ایمان در درون خانوادهها بود و این انتقال، در عمل، عمدتاً به دست زنان صورت گرفت. مادرانی که مفاهیمی چون صبر، عدالت، دعا و امید به آینده را نه در قالب درس رسمی، بلکه در بافت زندگی روزمره به نسل بعد منتقل کردند.
از منظر قرآنی، این الگو بیپشتوانه نیست. قرآن در توصیف تداوم تاریخی ایمان، بر وراثت معنوی و تربیت نسلی تأکید میکند که بار رسالت آینده را بر دوش میکشد. دعای زکریا(ع) در طلب فرزند، صرفاً تمنای یک وارث خونی نیست، بلکه طلب استمرار یک خط ایمانی است: «رَبِّ هَبْ لِي مِن لَّدُنکَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّکَ سَمِيعُ الدُّعَاءِ» (آلعمران: ۳۸) «ذریهی طیبه» نه فقط یک فرزند، بلکه نسلی شایسته برای حمل یک مأموریت الهی است. همین منطق در داستان مریم(س) نیز تکرار میشود، زنی که در انزوای اجتماعی و فشار اخلاقی، مأمور پرورش نسلی میشود که آیندهی یک امت را دگرگون میکند: «کُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَکَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزْقًا» (آلعمران: ۳۷)
در هر دو آیه، زن در مرکز تداوم یک آیندهی الهی قرار دارد، نه در حاشیهی آن. در همین چارچوب است که حدیث امام جواد(ع) معنا پیدا میکند: «أفضلُ أعمالِ شيعتِنا انتظارُ الفرج. مَن علِمَ هذا الأمرَ وعرَفه، کان انتظارُه له فرجًا في أمرِه.»بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۱۱۰
تعبیر «علم هذا الأمر و عرفه» نشان میدهد که انتظار، صرفِ امیدواری احساسی نیست، بلکه یک وضعیت معرفتی–عملی است؛ فهمی که سبک زندگی میسازد و کُنش تولید میکند. از همینروست که امام میان انتظار و «فرج در کار انسان» پیوند برقرار میکند؛ گشایشی که بیش از آنکه بیرونی باشد، افقی و عمیق است.
این دقیقاً همان نقطهای است که نقش زن برجسته میشود. زیرا اگر انتظار یک وضعیت معرفتی-عملی است، اصلیترین بستر تولید و بازتولید آن، خانواده است. زن در این منظومه، صرفاً ناقل روایت یا مبلّغ امیدواری نیست؛ بلکه سازندهی افق ذهنی و اخلاقی نسل بعد است.
در گزارشهای مربوط به عصر امام صادق و امام کاظم(ع)، شبکهای از خانوادههای شیعی وجود داشت که در شرایط فشار شدید عباسی، ایمان به امامت و انتظار آینده را در درون خانهها حفظ کردند. یکی از چهرههای شاخص این دوره، «حمیده خاتون» همسر امام صادق و مادر امام کاظم است. او زنی فقیهه، مورد اعتماد و محل رجوع زنان مدینه بود، کسی که آموزههای امام صادق(ع) را به فضای زنانهی جامعه منتقل میکرد.اهمیت این الگو فقط در شخصیت حمیده خاتون خلاصه نمیشود، بلکه در کارکرد تاریخی ایشان است. انتقال آرام، غیرسیاسی و مستمر ایمان به نسل بعد. نسلی که بعدها در عصر غیبت صغری و کبری، توانست مفهوم امام غایب و انتظار فرج را نه بهعنوان یک شوک تاریخی، بلکه بهعنوان امتداد طبیعی ایمان خود هضم کند.
این نمونه نشان میدهد که «تربیت نسل منتظر» یک فرآیند واقعی تاریخی است که ستون اصلی آن زنان بودهاند. زنانی که نه در مرکز قدرت بودند و نه در متن منازعات سیاسی، اما آیندهی تشیع را بی سر و صدا و آرام ساختند.
انتهای پیام/*- |