|
|
|
هویت منسجم؛ نسخهای روانشناختی برای رهایی از سردرگمی انسان معاصر |
|
|
|
در دنیای پرشتاب امروز، بسیاری از انسانها پیش از آنکه با کمبود توانمندی روبهرو باشند، با نداشتن تصویری روشن از «خود» دستوپنجه نرم میکنند. بحران هویت، مسئلهای پنهان اما تعیینکننده است که میتواند مسیر تصمیمگیری، روابط و حتی معنای زندگی را تحتتأثیر قرار دهد؛ موضوعی که در این نوشتار بهصورت علمی و کاربردی مورد واکاوی قرار میگیرد. |
|
|
در روزگاری که انسان بیش از هر زمان دیگری با بحران معنا، اضطراب تصمیمگیری و ناپایداری شخصیتی روبهروست، مسئله «هویت» به یکی از بنیادیترین دغدغههای روانشناختی و اجتماعی تبدیل شده است. تلاشی علمی و کاربردی از عالمتاج کشاورز برای پاسخ به این پرسش محوری که «من کیستم؟» و مهمتر از آن، چگونه میتوان به تصویری پایدار، واقعی و سالم از خود دست یافت.
هویت؛ مسئله پنهان انسان مدرن
در ابتدا با یک گزاره کلیدی آغاز میکنم : بسیاری از مشکلات روانی انسان امروز نه از کمبود توانایی، بلکه از ابهام در خودشناسی سرچشمه میگیرد. انسان ممکن است تحصیلکرده، فعال، موفق یا اجتماعی باشد، اما همچنان نداند دقیقاً چه میخواهد، چه ارزشی دارد و بر چه مبنایی تصمیم میگیرد. این وضعیت، همان چیزی است که در روانشناسی با عنوان «سردرگمی هویتی» شناخته میشود.
تأکید میکنم که هویت، صرفاً مجموعهای از اطلاعات شناسنامهای یا نقشهای اجتماعی نیست، بلکه «داستانی درونی» است که هر فرد درباره خود میسازد؛ داستانی که اگر منسجم و واقعی نباشد، فرد در موقعیتهای مختلف زندگی دچار اضطراب، تزلزل و وابستگی روانی میشود.
هویت منسجم یعنی چه؟
در تعریف، هویت منسجم به معنای داشتن احساس پایدار و هماهنگ از خود در شرایط مختلف زندگی است. فردی که هویت منسجم دارد:
در جمع، در تنهایی، در موفقیت و شکست «خودِ واحدی» را تجربه میکند.
برای تصمیمگیری نیازمند تأیید مداوم دیگران نیست.
ارزشها و مرزهای شخصی روشنی دارد.
نقش بازی نمیکند، بلکه خود واقعیاش را زندگی میکند.
در مقابل، فردی با هویت ناپایدار ممکن است در هر موقعیت، چهرهای متفاوت از خود نشان دهد؛ امروز یک شخصیت، فردا شخصیتی دیگر؛ بسته به اینکه در کنار چه کسی قرار گرفته یا چه چیزی از او انتظار میرود.
چهار لایه هویت انسانی
اگربخواهیم ساختارمند به موضوع هویت بپردازیم باید اینگونه تحلیل کرد که، هویت در چهار سطح است:
خود جسمانی:تصویر فرد از بدن، ظاهر، جنسیت و تواناییهای فیزیکی.
خود روانی:ویژگیهای شخصیتی، هیجانات، افکار و سبک واکنش به مسائل.
خود اجتماعی:نقشهایی که فرد در جامعه دارد؛ مانند فرزند، والد، دوست، معلم، همکار.
خود ارزشی:باورها، اصول اخلاقی، معنای زندگی و چرایی زیستن.
در کل اعتقاد صحیح در زمینه هویت و اختلال های ناشی از آن، این است که اختلال زمانی رخ میدهد که این لایهها با هم هماهنگ نباشند؛ مثلاً فرد در نقش اجتماعی موفق باشد، اما در لایه ارزشی دچار پوچی شود؛ یا از نظر روانی خود را ضعیف بداند، در حالی که جامعه از او انتظار نقشهای بزرگ دارد.
نشانههای بحران هویت
اگر بهصورت فهرستوار، نشانههای هویت ناپایدار را بخواهیم معرفی میکنیم میتوان به موارد زیر اشاره کردکه از مهمترین موارد :
ناتوانی در تصمیمگیری مستقل
وابستگی شدید به نظر دیگران
تغییر مداوم اهداف و ارزشها
احساس پوچی و بیمعنایی
اضطراب مزمن
ایفای نقشهای مصنوعی
ترس از طرد شدن
نداشتن تصویر روشن از آینده
باید تأکیدکنم که این علائم الزاماً نشانه بیماری روانی نیستند، بلکه بیشتر نتیجه فقدان «خودِ آگاهانه» هستند.
خود واقعی و خود کاذب
یکی از مفاهیم کلیدی و بسیار مهم ، تمایز میان خود واقعی و خود کاذب است.
خود واقعی:
از درون فرد سرچشمه میگیرد.
بر اساس ارزشهای شخصی شکل گرفته است.
نیازمند نمایش نیست.
آرامش درونی ایجاد میکند.
خود کاذب:
برای جلب تأیید دیگران ساخته میشود.
وابسته به نقش، ظاهر و مقایسه است.
مدام نیازمند بازخورد بیرونی است.
اضطراب و فرسودگی روانی ایجاد میکند.
می توان این را با اطمینان کامل گفت که بسیاری از انسانها سالها با خود کاذب زندگی میکنند و حتی متوجه نیستند که فاصله زیادی با «خود اصیل» دارند.
ریشههای شکلگیری بحران هویت
سه عامل اصلی در ایجاد بحران هویت وجود خواهد داشت که برای نجات از نتایج بد آن باید حتما جدی گرفته شود:
۱. تربیت نادرست
والدینی که بیش از حد کنترلگر هستند، اجازه تجربه انتخاب نمیدهند، فرزند را دائماً مقایسه یا تحقیر میکنند، در واقع بهطور ناخواسته زمینه فروپاشی هویت مستقل را فراهم میکنند.
۲. فشار اجتماعی و رسانه
شبکههای اجتماعی با ترویج تصویرهای غیرواقعی از موفقیت، زیبایی و خوشبختی، انسان را وارد چرخه دائمی مقایسه میکنند. نتیجه آن، هویت نمایشی و زندگی بر اساس تأیید مجازی است.
۳. ترس از طرد شدن
بسیاری از افراد بهجای آنکه خودشان باشند، تلاش میکنند «آن کسی باشند که دیگران دوست دارند». این ترس، پایه اصلی خود کاذب است.
پنج ستون هویت منسجم
برای ساخت هویت سالم، پنج عنصر بنیادین وجود داردکه باید مسیر زندگی برمداری قرار گیرد که هر ثانیه از عمر آدمی غایت توجه را به این عناصر داشته باشد:
خودآگاهی: شناخت احساسات، افکار، نیازها و ضعفها.
پذیرش خود: پذیرش نقصها بدون سرزنش و تحقیر.
مسئولیتپذیری: پذیرش نتایج انتخابها.
استقلال روانی: تصمیمگیری بدون وابستگی بیمارگونه.
معنا در زندگی: داشتن چرایی برای زیستن.
به جرات می توان اذعان داشت، بدون این پنج ستون، هیچ هویتی پایدار نخواهد بود.
راهکارهای عملی
تمرین عملی بهترین نسخه برای کسب مهارت و داشتن یک هویت منسجم در هر سطح و سبک از زندگی آدمی می باشد از جمله تمارین عملی می توان به موارد زیر اشاره کرد.
نوشتن داستان زندگی شخصی
شناسایی ارزشهای اصلی
بررسی نقشهای اجتماعی
تمرین جرأتمندی در بیان خواستهها
تفکیک صدای درونی از صدای دیگران
ثبت هیجانات روزانه
این تمرینها کمک میکنند فرد از حالت واکنشی خارج شده و وارد وضعیت انتخاب آگاهانه شود.
و در پایان میتوان خاطر نشان کرد که هویت چیزی نیست که پیدا شود؛ هویت چیزی است که ساخته میشود.
ساختن هویت یعنی:
صادق بودن با خود
مسئول بودن در برابر انتخابها
و شجاع بودن در زیستن خود واقعی
در جهانی که انسان بیش از هر زمان دیگری در معرض ازخودبیگانگی است، این پیام روشن را باید هر آن با خود تکرار کرد:
تا وقتی «خودت» را نشناسی، هیچ موفقیتی واقعاً از آنِ تو نخواهد بود. |