|
يادداشت؛ |
|
معيشت يا هويت؟ بحران انتخاب يا فرصت توازن |
|
|
|
در شرايط سخت اقتصادي، مطالبه معيشت اولويت جامعه است، اما غفلت از هويت و فرهنگ در پي تمرکز صرف بر اقتصاد، مرزهاي اجتماعي را تهديد ميکند. رخدادهايي همچون بدحجابي آشکار در فضاي عمومي، پديدهاي فراتر از انتخاب فردي است و بهعنوان «تجاهر به معصيت» نظم و هويت جمعي را نشانه ميگيرد. همزماني اين رويدادها با فشار معيشتي، هشدار فرسايش تدريجي سرمايه فرهنگي و اجتماعي را به صدا درآورده است. |
|
|
در همدان - ميلادصالحي در يادداشتي نوشت:در روزهايي که گراني و فشار اقتصادي، ذهن و زبان مردم را به خود مشغول کرده، طبيعي است که اولويت افکار عمومي به سمت معيشت سوق پيدا کند. اين مطالبه به حق است و هيچ جامعه عاقلي، اقتصاد را ناديده نميگيرد. اما مسئله از جايي آغاز ميشود که تمرکز بر اقتصاد، به غفلت از مرزهاي هويتي و فرهنگي جامعه بينجامد.
رخدادهايي از جنس بدحجابي آشکار در رويدادهاي عمومي و نمادين مانند ماراتن کيش، صرفا يک تخلف فردي يا سليقهاي نيست. اينگونه رفتارها، وقتي در فضاي عمومي و رسانهپذير اتفاق ميافتند، وارد حوزه «نظم اجتماعي» ميشوند و ذيل مفهوم فقهي و اجتماعي «تجاهر به معصيت» قابل تحليلاند. به بيان سادهتر، مسئله ديگر انتخاب شخصي نيست، بلکه اثرگذاري جمعي است.
همزماني چنين اتفاقاتي با شرايط سخت اقتصادي را نبايد سادهانگارانه تفسير کرد. تجربههاي اجتماعي نشان ميدهد در دورههايي که جامعه درگير بقا و معيشت است، حساسيت فرهنگي کاهش مييابد و همين فضا، فرصت مناسبي براي نرمالسازي هنجارشکني فراهم ميکند. اين فرآيند آرام، تدريجي و کمهزينه است، اما پيامدهاي آن بلندمدت و عميق خواهد بود.
کيش، صرفا يک جزيره گردشگري نيست؛ يک ويترين نمادين است. آنچه در چنين فضاهايي رخ ميدهد، حامل پيام به داخل و خارج کشور است. پيام به نسل جوان، پيام به رسانهها و پيام به هويت رسمي جامعه. رهاشدگي فرهنگي در اين ويترينها، بهتدريج مرزهاي هويتي جامعه اسلامي را کمرنگ ميکند.
نکته مهم آن است که نبايد اقتصاد و فرهنگ را در برابر هم قرار داد. امنيت اقتصادي و امنيت فرهنگي، دو رکن مکمل امنيت اجتماعياند. جامعهاي که معيشت دارد اما هويت ندارد، يا هويت دارد اما معيشت ندارد، در هر دو حالت دچار آسيب است. حکمراني هوشمند، هنر جمعکردن اين دو مقوله است، نه اينکه قربانيکردن يکي به نفع ديگري صورت گيرد.
از سوي ديگر عفاف و حجاب، پيش از آنکه يک دستور فردي باشد، سرمايه اجتماعي است. سرمايهاي که آرامش رواني، سلامت روابط اجتماعي و کرامت زن را تضمين ميکند. تبديل بدن زن به ابزار نمايش، حتي اگر با شعار آزادي همراه شود، در نهايت به ابزاريسازي زن ميانجامد، نه کرامتبخشي به هويت زنان و بانواني که در جامعه زيست ميکنند.
سکوت در برابر نرمالسازي هنجارشکني، به بهانه مشکلات اقتصادي، خود نوعي اولويتبندي غلط است. هزينه اين سکوت، شايد امروز ديده نشود، اما فردا در قالب بحران هويت، شکاف نسلي و فرسايش سرمايه اجتماعي خود را نشان خواهد داد.
مطالبه معيشت حق مردم است، اما صيانت از فضاي عمومي سالم نيز حقالناس فرهنگي است. جامعهاي که همزمان اين دو را مطالبه کند، جامعهاي بالغ و حاکميتي که اين توازن را حفظ کند، حاکميتي هوشمند ميباشد.
ميلاد صالحي
عضو سازمان متخصصان و مشاوران ملل اسلامي |