|
|
|
مادران؛سنگرنخست ولایت در نبرد ایمان وتحریف |
|
|
|
مفاهیم دینی و ولایی بهویژه در دوران کودکی، زمانی بهطور عمیق در ذهن نسل جدید نقش میبندد که در محیطی امن و مبتنی بر زیست ایمانی و معنوی شکل گیرد. در این فرآیند، مادران بهعنوان نخستین آموزگاران و الگوهای رفتاری، نقشی محوری ایفا میکنند. در واقع، بیشتر از آنکه آموزههای دینی از طریق سخنرانیها و کلاسهای آموزشی منتقل شوند، از طریق «حال» مادر و رفتار روزمره او در خانه به نسلهای بعدی منتقل میشوند. این نقش حساس و کلیدی مادران در تربیت ولایی، نیازمند توجه و حمایت بیشتر در سیاستگذاریهای فرهنگی و اجتماعی است |
|
|
برخی از باورهای بنیادین، نه در کلاس درس شکل میگیرند و نه در مواجهه با سخنرانی و مباحثات و حتی در مقررات؛ بلکه در بستر زندگی روزمره، در تجربههای مکرر و در روابط عاطفی عمیق ساخته میشوند. آنچه انسان در سالهای نخست زندگی لمس میکند، اغلب تا سالها بعد، جهتگیریهای فکری و ارزشی او را تعیین میکند. به همین دلیل بسیاری از مفاهیم کلیدی دین، پیش از آنکه آموخته شوند، زیسته میشوند.
ولایت نیز از همین سنخ است. در منطق دینی، ولایت صرفاً یک مفهوم اعتقادی یا سیاسی نیست، بلکه نسبتی وجودی با حق، هدایت و مرجعیت الهی است. قرآن کریم هنگامی که از ولایت سخن میگوید، آن را در پیوند با ایمان و عمل معنا میکند:
«اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَي النُّورِ» (بقره، ۲۵۷).
ولایت در این معنا، تجربه خروج از ظلمت و ورود به نور است؛ تجربهای که بیش از آنکه با آموزش لفظی حاصل شود، با زیست ایمانی شکل میگیرد.
نخستین بستر این زیست، خانواده است و در خانواده، مادر نقش محوری دارد. مادر، اولین مرجع کودک برای اعتماد، آرامش و فهم نظم جهان است. کیفیت این رابطه، مستقیماً بر درک کودک از مفاهیمی چون اطاعت و تبعیت اثر میگذارد. به همین دلیل است که در متون دینی، بارها بر پیوند میان ایمان والدین و سرنوشت فرزندان تأکید شده است؛ چنانکه قرآن از زبان مؤمنان نقل میکند:
«رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ» (فرقان، ۷۴)؛
درخواستی که نشان میدهد آرامش و استواری معنوی خانواده، زمینهساز هدایت نسل بعد است.
در سنت روایی نیز، دینداریِ فاقد تجسم عملی، بهشدت مورد نقد قرار گرفته است. در حکمت ۷۳، نهج البلاغه امیرالمؤمنین علیهالسلام تصریح میکند:
«مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَلْیَبْدَأْ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ»؛
کسی که خود را پیشوا قرار میدهد، باید از اصلاح خویش آغاز کند. این قاعده، در تربیت ولایی، پیش از هر کس درباره مادر صادق است؛ زیرا او بیآنکه ادعای پیشوایی داشته باشد، عملاً الگوی نخست کودک است.
روایتهای متعددی نیز بر اثرگذاری غیرمستقیم رفتار مادر تأکید دارند. در منطق دینی، کودک بیش از آنکه از گفتار متأثر شود، از «حال» والدین تأثیر میپذیرد. همین معناست که سبب شده در متون اخلاقی، خودسازی مادر شرط اصلی تربیت دینی دانسته شود، نه صرفاً انتقال دستورها و آموزهها.
شواهد اجتماعی امروز نیز این منطق را تأیید میکند. در خانوادههایی که مادر، خود دارای ثبات ایمانی، آرامش روانی و انسجام رفتاری است، کودکان معمولاً اطاعت و مرجعیت را بهعنوان امری معنادار تجربه میکنند. در مقابل، هنگامی که زیست دینی با اضطراب، فشار یا تناقض همراه باشد، همان مفاهیم دینی در ذهن کودک با احساس ناامنی گره میخورند و در سالهای بعد به مقاومت یا گریز میانجامند.
مسئله اینجاست که در بسیاری از سیاستگذاریهای فرهنگی، این لایه عمیق نادیده گرفته میشود. تمرکز بر تولید محتوا و آموزش مستقیم، بدون توجه به زیست حاملان اصلی معنا، به نتیجهای پایدار نمیرسد. در صورتیکه متون دینی، از ابتدا مسیر دیگری را نشان دادهاند: اصلاح از درون، سپس انتقال به بیرون، به دیگر سخن خودسازی و بعد دیگر سازی.
پیش از هر چیز، یکی از مهمترین راهکارهای این مسئله، بازاندیشی در جایگاه مادر در منظومه تربیت ولایی است. حمایت از خودسازی معنوی مادران، کاستن از فشارهای روانی و اجتماعی آنان و بهرسمیت شناختن نقش زیست ایمانی در تربیت، میتواند زمینه انتقال طبیعی و پایدار مفاهیم ولایی را فراهم کند.
ولایت، اگر در خانه و در رفتار روزمره معنا نشود، در هیچ سطح دیگری ماندگار نخواهد شد.
نجمه صالحی، پژوهشگر و دانشجوی دکتری تاریخ اسلام، مدرس حوزه و دانشگاه |