|
|
|
ماجراي بازيگري ترانه علي دوستي و کارگرداني بي بي سي فارسي |
|
|
|
تحرکات سياسي و رسانهاي اخير ترانه عليدوستي ديگر صرفاً يک رفتار فردي نيست، بلکه نشانهاي از تداوم مدل جنگ شناختي است که دستگاه رسانهاي بيبيسي فارسي در سالهاي اخير دنبال کرده است؛ مدلي که با بهرهگيري از شهرت و ناآگاهي سياسي برخي چهرههاي هنري، تلاش دارد شور احساسي را جايگزين تحليل عقلاني کرده و از سرمايه فرهنگي سلبريتيها براي بازسازي التهاب اجتماعي بهره گيرد. اين راهبرد، پس از فرونشستن موجهاي خياباني و افت مشروعيت جريانهاي برانداز، به شکل «نرم» ادامه يافته است؛ جايي که سلبريتي به بازيچه تبليغاتي بدل ميشود و رسانه معاند در نقش کارگردان صحنه، افکار عمومي را به سمت بازتوليد بحران سوق ميدهد. |
|
|
ترانه عليدوستي از جمله سلبريتيهايي است که سعي کرد خود را با يک موج ضدانقلابي هماهنگ کند. اين موج اگرچه فرونشست اما حالا بعد از سه سال و پس از تجربه جنگ 12 روزه، يک سلبريتي، رسانه فتنه گر بي بي سي فارسي و همچنين سابقه حوادث براندازانه کنار هم قرار مي گيرد تا بازهم بتواند بخشي از جوانان را فريب داده و فضاي جامعه را به التهاب بکشانند.
بعضا در کشور با نوعي سلبريتيهاي بي قرار از لحاظ سياسي مواجه هستيم که اين افراد بيشتر از اينکه سازنده باشند با استفاده از ابزارهاي دشمن مانند رسانه بي بي سي سعي مي کند حواشي اين نوع سلبريتيها را به حوزه سياسي انتقال دهد. البته سلبريتيهاي مختلفي که از اين مجرا به سمت ضدانقلاب رفتهاند از کرده خود پشيمان هستند منتها در اين راستا هنوز اين راه بسته نيست و همواره رسانههاي ضدانقلاب از جمله بي بي سي فارسي سعي مي کنند از بي سوادي رسانهاي اين سلبريتيها استفاده تام و تمام داشته باشند.
نکته کليدي در اين ميان، نقش سلبريتيهاست. بسياري از اين چهرهها نه کنشگران آگاه سياسياند و نه داراي تحليل راهبردي؛ سرمايه اصلي آنها «شهرت» است و همين سرمايه، آنها را به ابزار جذاب رسانههاي معاند تبديل ميکند. بيبيسي فارسي دقيقاً از همين نقطه ضعف استفاده ميکند؛ انتقال مواضع احساسي يا کلي يک سلبريتي به حوزهاي کاملاً سياسي، امنيتي و گاه قوميتي، بدون آنکه خود فرد الزاماً به همه ابعاد ماجرا واقف باشد.
بيبيسي فارسي در اين ميان صرفاً يک رسانه بازتابدهنده نيست، بلکه طراح روايت است. اين رسانه معمولاً زماني به سراغ سلبريتيها ميرود که موجهاي خياباني فروکش کرده، مشروعيت جريان برانداز آسيب ديده و هزينه تقابل مستقيم بالا رفته است. در چنين شرايطي، سلبريتيها نقش «چهره نرم» را بازي ميکنند؛ چهرهاي که ميتواند پيامهاي راديکال را در لفافه دغدغههاي فرهنگي، انساني يا اجتماعي به مخاطب جوان منتقل کند.درواقع سلبريتيها در اين عرصه ميخواهند بازيگري کنند اما دچار بازي نرم ضدانقلاب شده و به عنوان بازيچه و ابزار سياسي بکار گرفته شده و تبعات سياسي و اجتماعي بعدي را متوجه نمي شوند. هر چند بعد از مدتي با کم فروغي و عدم توجه رسانه به محاق رفته و نه در سينما و تلويزيون ايران جايي دارند و نه در رسانه هاي ضدانقلاب.
خطر اصلي زماني شکل ميگيرد که اين روايتها در کنار تحليلها و مهماناني قرار ميگيرد که سابقه آشکار در حمايت از پروژههاي تجزيهطلبانه دارند. در اين نقطه، حتي اگر موضعگيري سلبريتي ذاتاً تجزيهطلبانه نباشد، کارکرد رسانهاي آن به مشروعيتبخشي همان پروژه منجر ميشود. اتصال هوشمندانه روايتها، انتخاب تيترها و چينش مهمانان، کاري ميکند که مخاطب بدون مواجهه مستقيم با چهرههاي افراطي، بهتدريج با ادبيات و چارچوب فکري آنها آشنا شود.
زمانبندي اين تحرکات نيز معنادار است. پس از تجربه جنگ ?? روزه و شکست روايت «ايرانِ ضعيف»، جريانهاي معاند بهخوبي دريافتند که مسير فشار سخت و آشوب خياباني، دستکم در کوتاهمدت کارايي سابق را ندارد. بنابراين تمرکز به سمت فرسايش ذهني، ايجاد التهاب رواني و بازسازي شکاف اجتماعي از مسير فرهنگي و رسانهاي سوق پيدا کرد. در اين فاز، سلبريتي جاي ليدر ميداني را ميگيرد و رسانه معاند، نقش ستاد عمليات را بازي ميکند.
در نهايت، ماجراي ترانه عليدوستي بيش از آنکه يک مسئله فردي باشد، نشانهاي از يک مدل تکرارشونده جنگ شناختي است؛ مدلي که بر بيسوادي رسانهاي برخي چهرهها، عطش ديدهشدن و ناآگاهي از پيامدهاي سياسي مواضع احساسي تکيه دارد. تجربه سالهاي اخير نشان داده بسياري از سلبريتيهايي که وارد اين بازي شدند، در نهايت با هزينههاي سنگين اجتماعي و حرفهاي مواجه شدند؛ اما رسانههايي مانند بيبيسي فارسي همچنان به مسير خود ادامه ميدهند، چرا که براي آنها افراد مهم نيستند، پروژه مهم است.
حمزه الياس زاده |