|
|
|
چادر فاطمه(س)؛ پرچم تمدني زن مسلمان در برابر امپراتوري دروغ |
|
|
|
در نبردي که امروز بر سر هويت زن مسلمان جريان دارد، حجاب ديگر صرفاً يک حکم فردي نيست، بلکه به پرچمي تمدني و سنگري فرهنگي در برابر پروژههاي سياسي–رسانهاي غرب تبديل شده است؛ چادر فاطمه(س) نماد مقاومت، کرامت و ايستادگي زني است که نه ابزار قدرت، بلکه سازنده تمدن اسلامي است. |
|
|
در روزگاري که رسانهها با رنگ و لعاب آزادي، مرزهاي هويت را در هم ميکوبند، و در بزنگاههاي اجتماعي، «زن» را نه بهعنوان انسان، بلکه بهمثابه ابزار سياست و اقتصاد به ميدان ميآورند، حجاب ديگر فقط يک پوشش نيست؛ بلکه پرچم مقاومت است. چادر فاطمه (س)، آن پارچهاي که در ميان آتش و دود، ميراث خاکي شد، امروز سنگر ماست؛ سنگري براي حفظ کرامت، براي صيانت از عقلانيت، و براي ايستادن در برابر امپراتوري دروغ شده است.
حجاب در ايران، ديوار برلين انقلاب اسلامي است؛ اين جمله شايد در نگاه اول اغراقآميز به نظر برسد، اما وقتي اسناد مراکز استراتژي غرب را ورق ميزنيم، درمييابيم که آنها دقيقاً همين را ميخواهند: فروپاشي ديوار حجاب، بهمثابه آغاز فروپاشي ولايت، استقلال، و امنيت کشورمان است. پروژه «زن، زندگي، آزادي» نه يک جنبش اجتماعي، بلکه عمليات رواني-امنيتي بود؛ تلاشي براي سياسيسازي بدن زن، براي تبديل او به ميدان نبردي که در آن، فرهنگ برهنگي غرب بر تمدن اسلامي غلبه کند.
در اين ميان، دوگانهسازي جامعه به «با حجاب» و «بيحجاب»، نه از سر دغدغه فرهنگي، بلکه با هدف تضعيف امنيت ملي صورت گرفت. وقتي نافرماني در مسئلهاي چون حجاب عادي شود، نافرماني در ساير قوانين نيز مشروع جلوه ميکند. دشمن ميداند که اگر غيرت مرد ايراني را بگيرد، اگر عفت زن مسلمان را در هم بشکند، ديگر چيزي از ستونهاي تمدن اسلامي باقي نميماند.
اما پاسخ ما چيست؟ آيا بايد با خشونت و پرخاش، با تحقير و طرد، به ميدان بياييم؟ نه. سردار دلها گفت: «اينها دختران ما هستند.» اکثريت بدحجابها، دختران نجيب ما هستند که فريب امپراتوري دروغ را خوردهاند. راه مواجهه با اينها، «تذکر لساني دلسوزانه» و «تبيين منطقي» است. بايد با زبان محبت، با منطق قرآن، با روايت فاطمه (س)، دلها را بيدار کرد.
در اين مسير، حجاب ديگر يک انتخاب شخصي نيست؛ بلکه يک پوشش همسان تمدني است. زني که حجاب دارد، با زباني بيزباني ميگويد: «من تحت سلطه فرهنگ برهنگي و سرمايهداري غرب نيستم.» اين زن نه در کنج خانه، بلکه در قلب اجتماع، با چادرش فرياد ميزند. همانگونه که حضرت زهرا (س) با حجاب کامل وارد مسجد شد و سياسيترين و خطبه تاريخ را خواند. حجاب، مانع فرياد زدن بر سر ظالم نيست؛ بلکه مصونيتي است براي زن مسلمان تا در اجتماع با امنيت فعاليت کند و کسي نگاه ابزاري به او نداشته باشد.
شبههها فراواناند: «دل آدم بايد پاک باشد، ظاهر مهم نيست» يا «حجاب مسئلهاي شخصي است». اما مگر کسي پاکتر از حضرت زهرا (س) وجود دارد؟ اگر دل پاک کافي بود، چرا ايشان اينقدر بر پوشش حساس بود؟ ظاهر، آينه باطن است. نميشود دل پاک باشد اما رفتار برخلاف دستور خدا باشد. مگر جامعه کشتي نيست؟ سوراخ کردن کشتي، مسئله شخصي نيست. رعايت قانون پوشش، حقالناس است؛ چون بر فضاي رواني و اخلاقي جامعه اثر ميگذارد.
در اين ميدان، غيرت علوي و عفت فاطمي بايد دوباره معنا شود. مرد مسلمان، نميتواند نسبت به پوشش همسر و دخترش بيتفاوت باشد. اين بيتفاوتي، خلاف سيره اميرالمؤمنين (ع) است. همانگونه که امام حسين (ع) حتي در گودال قتلگاه، نگران حمله دشمن به خيمه ناموسش بود. فاطمه (س)، در بستر مرگ، نگران حجم بدنش پس از شهادت بود. اينها نشانهاند؛ نشانههايي از اهميت حجاب، از جايگاه آن در منظومه فکري اسلام است.
امروز، چادر فاطمه (س)، همان تابوت يمني است که اسماء ساخت تا حجم بدن مادر ديده نشود. لبخند حضرت، لبخند رضايت از حفظ کرامت بود. ما، وارثان آن لبخنديم. بايد چادر را نه بهعنوان محدوديت، بلکه بهمثابه مصونيت، به نسل جديد معرفي کنيم. بايد روايت کنيم که حجاب، نه مانع رشد، بلکه زمينهساز تعالي است. بايد بگوييم که زن مسلمان، با حجابش، با علمش، با حضورش، تمدن ميسازد؛ نه با برهنگي، نه با تقليد از مدلهاي غربي.
حجاب؛ نه فقط بهعنوان يک حکم فقهي، بلکه بهمثابه يک بيانيه فرهنگي، يک سنگر اجتماعي، و يک پرچم تمدني است. چادر فاطمه (س)، امروز سنگر ماست؛ سنگري براي حفظ هويت، براي دفاع از استقلال، و براي ساختن آيندهاي که در آن، زن مسلمان ايراني، با افتخار، با عزت، و با حجاب، در قلب تمدن نوين اسلامي بدرخشد.
? نسيم شجاعي |