کد خبر: 142859                      تاريخ انتشار: 1401/08/16 - 13:13
صديقه ايماني نژاد ؛ سطح سه رشته تفسير و علوم قرآني
نقش زنان محدث در آيات و روايات /2
 
هدف تحقيق الگو دهي اسوه‌ها تاريخ اسلام به زنان است . جامعه امروزي که سرمايه‌داران غرب با تهاجم فرهنگي خود سعي دارند الگوي مبتذل و غيرانساني براي زنان و دختران مسلمان ارائه دهند، در مقابله با آن اين تحقيق معرفي الگوهاي شايسته براي زنان امروز داشته باشد. در همين راستا ابتدا اشاره‌اي به زنان محدثه در زمان پيامبر صل الله عليه و آله و امام صادق عليه السلام است .سعادت و شقاوت کشورها به وجود زن است باتربيت صحيح خودش انسان درست مي‌کند باتربيت صحيح خودش کشور را آباد مي‌کند.
 
در بخش اول اين مقاله با تعدادي از بانوان محدثه اسلام شديد ، بانواني که گاهي از خاندان اهل بيت عليهم اسلام بودند ، گاهي هم از همسران آن بزرگوران و گاهي هم از ياران و دوستداران خاندان رسالت و امامت. در بخش دوم اين يادداشت به معرفي ساير زنان رواي احاديث پرداخته شده است.
اسلام به معناي واقعي زن را تکريم کرده است به‌گونه‌اي که زنان و دختران ما فريفته‌ي زنان برهنه و خودباخته غربي نشوند و آْنان را الگوي خود قرارندهند و هويت خود را در اين الگوهاي قرآني و اسلامي بازشناسند تا چراغ راهنمايي بر سر راه آنان باشد.
در اين پژوهش سعي شده است تا به بيان نقش زنان محدثه و مفسره از منظر آيات و روايات پرداخته شود که در آن به مصاديقي مانند زنان راوي حديث و مفسره در زمان پيامبرو امام صادق و زنان نمونه در عرصه مديريت عقلي و صاحب رأي مانند ملکه سبا ، بانوي نمونه در کشور داري و مديريت ، حضرت زهرا و ..... اشاره‌ شده است .
تمامي اين مصاديق مي توانند در زمينه هاي تفسيري ، حديثي ، در کشور داري و .... الگوي کاملي براي ما باشند . در علم آموزي ، استادي ، آموزش علوم ديني در روايت حديث ، در پيروي از مکتب اهل بيت در تفسير عيني و عملي ، در دفاع از ولايت ، آن ها از زنان بزرگوار و ساجده تشيع هستند که در ولاي اهل بيت ? مي درخشند در ايمان به اسلام از پيشگامان هستند که زنان راوي حديث و مفسره در زمان پيامبر? يکي از اين نمونه‌ها است.
بيشتر بخوانيم
نقش زنان محدث در آيات و روايات /?
حره بنت حليمه سعديه
بانوي بسيار دانا و عالم به قرآن و توانا در استنباط از آيات قرآن که در دفاع از امير المومنين ?تلاش بسيار داشته، روايت معروفي که از وي در بحار نقل شده نشانگر دانش قرآني اين بانو و مدافع ولايت بودن ايشان است. نقل شده که حرّه بر حجاج بن يوسف وارد شد و در حضور اوايستاد. حجاج گفت: تويي حرّ بنت حليمه سعديه؟ حرّه فرمود: فراستي از که ؟ از مرد بي ايمان به ظهور پيوست ! (يعني با اين‌که گفته اند فراست نشانه مؤمن است و تو مؤمن نيستي ولي مرا به فراست شناختي.) حجاج گفت: شنيده ام که تو علي را بر ابوبکر وعمر و عثمان تفضيل مي دهي؟ حرّه گفت: دروغ گفته کسي که گفته من علي را فقط بر ايشان برتري مي دهم. حجاج گفت: مگر بر غير ايشان هم تفضيل مي دهي؟ حرّه گفت: من علي را بر آدم ابوالبشر و نوح و ابراهيم و لوط و داوود و سليمان و موسي و عيسي ? تفضيل مي دهم. حجاج گفت: واي بر تو همانا تو علي را برصحابه فضيلت مي دهي، کافي نيست؟ حال او را بر هشت نفر ازانبياء عظيم الشأن تفضيل مي دهي، اگر بر اين دعوي حجتي نياوري گردن ترا خواهم. زد حرّه فرمود: من علي را براين هشت نفر از انبياء تفضيل نمي دهم. لکن خداوند متعال علي را بر آن ها تفضيل داده است در قرآن شريف، اما در حق آدم مي فرمايد: « فَأکَلا مِنها فَبَدَت... وَ عصَي آدَمُ رَبَّهُ فَغوي»؛ يعني آدم ? عصيان ورزيد و دچار غوايت شد و در بارهء علي ?مي فرمايد:
« إِنَّ هذا کانَ لَکُمْ جَزاءً وَ کانَ سَعْيُکُمْ مَشْکُوراً »
همانا اين جزايي است براي شما وسعي تان مورد سپاس است.
حجاج گفت:احسنت يا حرّه، اکنون بگو بدانم به کدام سند علي ? را بر نوح و لوط تفضيل مي گذاري؟ حرّه فرمود: آنجا که خداوند تعالي مي فرمايد:«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ کَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ»
خدا براي کافران زن نوح و زن لوط را مثال آورد که تحت (فرمان) دو بنده صالح ما بودند و به آنها (نفاق و) خيانت کردند و آن دو شخص (با وجود مقام نبوت) نتوانستند آنها را از (قهر) خدا برهانند و به آنها حکم شد که با دوزخيان در آتش درآييد.
که دو زوجه اين دو پيغمبر بزرگ را بر کفر و خيانت و دخول در نار موصوف فرموده و لکن علي ابن ابي طالب را تحت سدرة المنتهي خداوند متعال عقد فرمود با فاطمه ? دختر حضرت رسول ? و در باره او فرمود«إنّ الله يرضي لرضا فاطمه و يغضب لغضبها». حجاج گفت: يا حرّه نيکو گفتي، اکنون بگو چگونه علي را پيغمبر اوالعظم، ابراهيم خليل تفضيل مي دهي؟ حرّه فرمود: خداوند متعال تفضيل داده در کتاب خود آن جا که مي فرمايد:
«وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي کَيْفَ تُحِْي الْمَوْتَي قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَي وَلَکِنْ لِيَطْمَئِنَّ »
«يعني در آن وقت که ابراهيم گفت: پروردگارا!نشان بده به من که چگونه مردگان را زنده مي کني؟ از جانب خدا خطاب شد مگر به احياء اموات ايمان نياوردي؟عرض کرد، ايمان آوردم اما مي خواهم قلبم مطمئن شود.»
ولي مو لاي من امير المؤمنين ? در مراتب يقين و کمال ايمان به حضرت رب العالمين کلامي مي فرمايد که هيچ يک از مسلمانان در آن اختلاف نکرده اند و آن کلام اين است که مي فرمايد:« لو کشفت الغطاء ازددّت يقيناً»
يعني اگر تمام حجاب ها برداشته شود بر يقين من افزوده نشود. يعني چنان در مراتب ايمان استوار و در مدارج شهود ارتقا يافته ام که کشف حجب و عدم آن در نزد من يکسان است و اين کلمه اي است که پيش از آن و بعد از او کسي نگفته. حجاج گفت:احسنت يا حرّه اکنون بگو به چه سند علي ? بر موسي ? تفضيل مي دهي ؟ حرّه فرمود: به سبب قول خدا عزّوجل که مي فرمايد: «خَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا يَتَرَقَّبُ قَالَ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ.» « موسي از شهر خارج شد در حالي که ترسان بود، و هر لحظه در انتظار حادثه‏اي، عرض کرد پروردگارا! مرا از اين قوم ظالم رهايي بخش.»
اما علي بن ابي طالب ? در فراش رسول خدا? بيتوته نمود و خود را فداي آن حضرت ساخت و هيچ بيمناک نشد و خداوند متعال اين آيه را در شأن او فرستاد« وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ». يعني بعضي از مردمان کساني مي باشند که مي فروشند نفس خويش را و بدن عزيز خود را به جهت رضاي پروردگار خود.
حجاج گفت: احسنت يا حرّه، اکنون بگو بدانم به چه جهت علي را از داوود پيغمبر افضل مي شماري، حره فرمود خدايش فضيلت داده است آنجا که مي فرمايد« يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَي فَيُضِلَّکَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ» يعني اي داوودما ترا در زمين به خلافت ممتاز گردانيديم تا در ميان مردم به حق و راستي حکومت کني و متابعت هواي نفس ننمايي که متابعت هواي نفس انسان را گمراه مي‌کند.
حجاج گفت:حکومت داوود در چه چيزي بود؟( يعني داوري و حکم داوود). حرّه گفت:در باره دو مرد که يکي را درخت انگور در باغي بود و آن ديگري را گوسفند، به ناگاه گوسفندان به باغ در آمدند و انگورستان را خوردند، صاحب باغ به نزد داوود رفت و شکايت کرد، داوود هم حکم داد که بايد گوسفندان رابفروشد و از بهاي اوتعمير باغ نمايد تا به حال اول در آيد.پسرش سليمان فرمود:اي پدر بلکه بايد از بهاي شير و پشمش گرفت و به صاحب باغ داد. اين است که خدا مي فرمايد:« َفَهَّمْناها سُلَيْمانَ وَ کُلاًّ آتَيْنا حُکْماً وَ عِلْماً وَ سَخَّرْنا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ يُسَبِّحْنَ وَ الطَّيْرَ وَ کُنَّا فاعِلِينَ » « ما (حکم واقعي) آن را به سليمان تفهيم کرديم، و به هر يک از آنها (شايستگي) داوري، و علم داديم، و کوه‏ها و پرندگان را مسخر داود ساختيم که با او تسبيح (خدا) مي‏گفتند، و ما قادر بر انجام اين کار بوديم.» يعني اين مسأله را که نبايد گوسفندان را فروخت بلکه از شير و پشم او گرفت، سليمان را فهمانديم که حکم به عقل و فهم باشد و در تفسير اين آيه وجهي ديگر منظور است بالجمله. حرّه فرمود: و اما مولاي ما علي ? فرمود:« سلوني عمّا فوق العرش، عمّادون العرش، سلوني قبل أن تفقدوني » و رسول خدا? در روز خيبر فرمود: «افضلکم علي و اعلمکم و اقضا کم علي» حجاج گفت: نيکو گفتي اکنون بگو با کدام حجت علي را بر سليمان تفضيل مي دهي؟ حرّه گفت: خداوند متعال علي را بر سليمان تفضيل داد، در آنجا که مي فرمايد:
« وَهَبْ لِي مُلْکًا لَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ » اما مولاي من امير المؤمنين ? مي فرمايد:« يا دنيا طلقتک ثلاثاً لا حاجتاً لي فيک » اي دنيا من تو را به سه طلاق مطلقه کردم و بر خويشتن حرام ساختم و از اين رو مرا با تو حاجتي نيست و اين وقت خداوند متعال اين آيه را فرستاد« فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ وَ کُلاًّ آتَيْنا حُکْماً وَ عِلْماً وَ سَخَّرْنا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ يُسَبِّحْنَ وَ الطَّيْرَ وَ کُنَّا فاعِلِين »؛ يعني اين سراي آخرت است که مخصوص داشتيم و مقرر فرموديم براي آنان که به زندگاني دنيا و برتري و سلطنت و فساد انگيختن در زمين را اراده نکردند.
حجاج گفت: اي حرّه نيکو گفتي، اکنون، بگو با کدام حجت علي را بر عيسي? تفضيل دا ده اي؟
حرّه فر مود: خداوند متعال علي را بر عيسي? تفضيل داده با اي کلام خود که مي فرمايد:« إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسَي ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَکَ ما يَکُونُ لِي أَنْ أَقُولَ ما لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَ لا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلاَّمُ الْغُيُوبِ » يعني«در آن هنگام که خداي تعالي فرمود: اي عيسي بن مريم آيا تو با مردان گفتي که مرا و مادر مرا خداوند خويش بدانيد. عرض کرد:پاک و منزهي تو که من در حق توچيزي بگويم که شايسته تو نباشد و تو عالمي که من چنين کلامي نگفته ام و تو به ضمائر و نفس من آگاهي بر خلاف من که بر سرائر ذات مقدست آگاهي ندارم، من نگفته ام مگر آنچه را که فرمان داده اي، غير آن هيچ نگفتم.و اين حکم به آخرت افتاد.»
اما هنگامي که جماعت نصريه آن گونه دعوي ها کردند در مورد علي ? ايشان حکم را به تأخير نيفکند، يعني در دنيا مکافات ايشان را کنار ايشان نهاد.
حجاج گفت:احسنت يا حرّه از عهده جواب درست بيرون آمدي و اگر اين جواب نيکو را نداده بودي، مقتول ميشدي، آنگاه او را جايزه نيکو و عطاياني ستوده داد و روانه کرد.
از اين پرسش و پاسخ و استنباطات قرآني برمي‌آيد که علم آگاهي حرّه به آيات و تفسير آن بسيار بوده است.
آنچه در اين فصل به دست مي آيد اين است که در امر حديث و تفسير ، زناني بوده‌اند که به مقام هاي بلند رسيدند و رسالت فرهنگي خويش را به‌صورت مطلوبي ايفا نمودند و يکي از بزرگترين، ماهرترين، استاد ترين مفسران قرآن مجيد، حضرت زهرا ? بانوي دانشمند و عالمه اي است که «آيات ولايت » را با تمام وجود و هستي خويش، تفسير نموده اندو با تمام امکانات از ولايت دفاع جانانه کرده اند . ايشان نه تنها گفتارشان بلکه تمام رفتارو کردارشان ، منطبق با قرآن بود.
يک نمونه ديگر از اين زنان فضه خدمت کار حضرت زهرا ? که زني عالم، فصيح، حافظ قرآن و از نظر ايمان، تقوا ،زهد و ورع در درجه عالي قرار داشت به‌گونه‌اي که بلاغت کلام و نيکويي بيانش برکسي پوشيده نبود .
از نمونه‌هاي ديگر مي توان به حره بنت حليمه سعديه اشاره کرد که ايشان بانوي بسيار دانا و عالم به قرآن و توانا در استنباط از آيات قرآن بوده و در دفاع از امير المومنين ?تلاش بسيار داشته است ، نشانگر دانش قرآني ايشان است.
نتيجه گيري
محتواي اين نوشته از يک هماهنگي و ارتباط دروني و روحي و احد بهره‌مند است لذا حرکت معقول و مديريت منطقي اقتضا دارد که براي دسترسي و تدوين الگوي جامع براي زنان مسلمان در ابعاد مختلف شخصيت وجودي فردي، خانوادگي واجتماعي وظايف نقش و ارتباطش با ديگر اعضاي جامعه از کتب تفسيري و تاريخي و فرمايشات عالمان استخراج گرديده و به همه ابعاد وجودي زن و نقش هاي او نظر دارد. الگو گرفتن از زنان غربي يکي از اموري است که با تزلزل خانواده هاي ايراني و با بي بند و باري دختران جوان رابطه مستقيم دارد اگر زنان ما الگوهاي خودشان را از قرآن و اسلام بگيرند ؛ به يقين جامعه ما زنان عالم ، محدث، مفسر و با تقوا خواهد داشت، که با درايت مي‌توانند باعث سعادت و خوشبختي دنيا و آخرت خود، خانواده و سلامت جامعه شوند ؛ زيرا زنان با علم قرآن در هستي، مي توانند خود و ديگران را به درجات عالي انسانيت برسانند ؛ زيرا دامن هايشان يک مدرسه علمي و ايماني است.
پس زنان هم مانند مردان مي توانند به جايي برسند که از آب وضوي آنان فرشته خلق مي شود و جمال دل آراي خالق را در سراسر آئينه هاي گيتي مي نگرند و سرانجام مظهر هدايت مي شوند .
هم چنين در امر حديث و تفسير ، زناني بوده‌اند که به مقام هاي بلند رسيدند و رسالت فرهنگي خويش را به‌صورت مطلوبي ايفا نمودند و يکي از بزرگترين، ماهرترين، استاد ترين مفسران قرآن مجيد ، حضرت زهرا ? بانوي دانشمند و عالمه اي است که «آيات ولايت » را با تمام وجود و هستي خويش، تفسير نموده اند و با تمام امکانات از ولايت دفاع جانانه کرده اند . ايشان نه تنها گفتارشان بلکه تمام رفتارو کردارشان ، منطبق با قرآن بود.
يک نمونه ديگر از اين زنان فضه خدمت کار حضرت زهرا ? است که زني عالم، فصيح، حافظ قرآن و از نظر ايمان، تقوا ،زهد و ورع در درجه عالي قرار داشت به‌گونه‌اي که بلاغت کلام و نيکويي بيانش برکسي پوشيده نبود . از نمونه‌هاي ديگر مي توان به حره بنت حليمه سعديه اشاره کرد که ايشان بانوي بسيار دانا و عالم به قرآن و توانا در استنباط از آيات قرآن بوده و در دفاع از امير المومنين ?تلاش بسيار داشته است ، نشانگر دانش قرآني ايشان است.

منابع و ماخذ
*قرآن کريم، خطاط عثمان طه، مترجم: انصاريان، حسين چاپ اول قم انتشارات افق فردا ????.
1. ابراهيمي، طيبه، زن از ديدگاه امام خميني?، پايان نامه ، جامعه الزهرا، 1380.
2. ابن اثير، علي بن محمّد، اسدالغا بة في الصحابة، داراحياء التراث العربي، بيروت، بي تا .
3. ابن تيميه، احمد بن عبدالحليم، دار الکتب العلميه، بيروت، 1405ق.
4. ابن جماعه، المنهل الروي،چاپ محي الدين عبدالرحمان رمضان، دمشق، 1406ق.
5. ابن حجر عسقلاني،احمد بن علي، فتح الباري، دار الکتب العلميه، بيروت، 1424ق.
6. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، دار صادر، بيروت، بي تا.
7. ازهري، محمد بن احمد، تهذيب اللغه، چاپ عبدالکريم عزباوي، قاهره، بي تا.
8. اميني، عبدالحسين، الغدير في الکتاب و السنة والارب، تحقيق يعقوب قاسم لو، نسيم حيات، ????.
9. بحراني، سيد هاشم، تفسير روايي، البرهان، مترجم رضا ناظميان، کتاب صبح،تهران، 1389.
10. بهشتي، احمد، درس هايي از زندگاني زنان نامدار در قرآن، حديث و تاريخ، سازمان تبليغات،بي جا، 1385.
11. جوادي آملي، عبدالله، زن در آيينه جلال جما ل، اسراء، قم، ????.
12. حرّ عاملي، محمد بن حسن، وسائل الشيعة، مؤسسه آل البيت ، قم،1409 ه‍ ق .
13. ..........................................، اثباة الهداة،موسسه الاعلمي للمطبوعات، بيروت، 1425ق.
14. حويزي، عبدعلي بن جمعه، تفسير نور الثقلين، اسماعيليان ، قم،1415 ه.ق.
15. خامنه اي، علي، زن و باز يابي هوّيت، انتشارات انقلاب اسلامي، تهران، ???0.
16. خميني، روح الله، نگرشي موضوعي بر وصيت نامه سياسي الهي امام خميني ?مقدمه وصيت نامه( بحث مقدمه و پاورقي )، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، تهران، 1372،ص51.
17. دهخدا، علي اکبر، علامه دهخدا، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1377،.
18. سخاوي،محمد بن عبدالرحمان، فتح المغيث،چاپ علي حسين علي، بيروت، 1409ق، ج1، ص 21،
19. سيد قطب، في ظلال القرآن، دار الشروق، بيروت، 1425 ه.ق.
20. سيوطي، عبدالرحمان بن ابي بکر، تدريب الراوي، چاپ احمد عمر هاشم، بيروت، 1409.
21. ..................................................، الدر المنثور في التفسير بالماثور، کتابخانه عمومي حضرت آيت الله العظمي مرعشي نجفي (ره)، قم، 1404 ه.ق.
22. شهيد ثاني، زين الدين بن علي، الرعايه لحال البدايه، قم، 1381.
23. شيرازي، علي، زنان نمونه، مرکز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، قم، 1378.
24. طباطبايي، محمدحسين، تفسير الميزان، محمد باقر موسوي ، دفتر انتشارات اسلامي ، قم، 1386.
25. عقيقي بخشايشي، عبدالرحيم، طبقات مفسران شيعه، دفتر نشر نويد اسلام، قم، 1376.
26. عميد، حسن، فرهنگ فارسي عميد، تهران، امير کبير، 1385.
27. فتاحي، فتحيه، زن در تاريخ و انديشه اسلامي، بوستان کتاب، قم، 1387.
28. فراهيدي، خليل بن احمد، کتاب العين، نشر هجرت، قم ، دوم، 1410 ه‍ ق.
29. قاضي، فاطمه، زن صدف آفرينش، انتشارات خادم الرضا ،قم، ????.
30. قرائتي، محسن، تفسير نور، مرکز فرهنگي درسهايي از قرآن، تهران، 1388 .
31. قرشي، علي اکبر، تفسير احسن الحديث، به کوشش حسن بکايي، بنياد بعثت،تهران، 1366.
32. قنبري، فاطمه، تاريخ تفسير و مفسران، بيکران دانش، تهران، ????.
33. مامقاني، عبدالله، تنقيح االمقال في علم الرجال،موسسه آل البيت، قم، 1389.
34. ..........................، مقياس الهدايه، چاپ محمدرضا مامقاني، قم، 1413ق.
35. مجلسي ، محمد باقر ، بحار الأنوار، مؤسسة الطبع و النشر، بيروت ، 1410 ه‍ ق .
36. محلاّتي، ذبيح الله، رياحين الشريعة، دارالکتب الاسلاميه، تهران ????.
37. معين، محمد، فرهنگ فارسي، چاپ هشتم، تهران، انتشارات ادنا، 1381.
38. مغنيه، محمدجواد، ترجمه تفسير کاشف،مترجم موسي دانش، بوستان کتاب قم ،قم، 1378.
39. مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، دار الکتب الإسلامية، تهران، 1371 .
40. هاشمي، علي اکبر، تفسير راهنما، بوستان کتاب، قم، بي تا .
انتهاي پيام/*